تبليغاتX
ارایشی عاشقانه

ارایشی عاشقانه

مطالب اموزشی و ارایشی

+نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت21:47توسط شهرزاد | |


وقتي که رفتي چشمهايم رابستم، با خودم گفتم بر مي گردد؛ امروز ، فردا ، پس فردا


وقتي روي رؤياهامان خط دلتنگي کشيده شد ، ديگر نيافتمت


توبراي دنياي کوچکم دست نيافتني شده بودي ، خودت را به خاطرات سپردي


اين بار هم دل شيشه ايي ام در اين لحظه هاي سرد قدم پائيز ، نقش خداحافظي را تجربه مي کند

لعنت بر اين هواي ابري،

باز نگاههاي معصومم در اين شب تاريک ، تو را مي جويند،

تا بهار راه زيادي مانده است ، پلکهاي نا توانم ياراي انتظار را ندارند ،


من نيز گذشته را از ياد مي برم



تو را ، خودم را ، و هر آنچه بين ما گذشت را

 

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت21:46توسط شهرزاد | |


+نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت20:44توسط شهرزاد | |



+نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت20:39توسط شهرزاد | |


+نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت20:26توسط شهرزاد | |



+نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت20:24توسط شهرزاد | |



+نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت20:17توسط شهرزاد | |



                                                         فروغ فر خزاد

+نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت20:15توسط شهرزاد | |



                                                              فروغ فرخزاد

+نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت20:12توسط شهرزاد | |


 

توی آینه خودتو ببین چه زود زود

توی جوونی غصه اومد سراغت پیرت کنه

نزار که تو اوج جوونی غبار غم ،

بشینه رو دلت یهو پیر و زمین گیرت کنه

منتظرش نباش دیگه اون تنها نیست

تا آخر عمرت اگه تنها باشی اون نمی یاد

خودش می گفت یک روزی می زاره می ره

خودش می گفت یک روزخاطره هات رو می بره از یاد

آخه دل من دل ساده ی من

تا کی می خوای خیره بمونی به عکس روی دیوار

آخه دل من دل دیوونه ی من

دیدی اونم تنهات گذاشت بعد یک عمر آزگار

دیدی اونم رفت ، اونم تنهات گذاشت رفت

تو موندی و بیکسی و یک عمر خاطره پیش روت

دیگه نمی یاد ، دیگه پیشت نمی یاد

از اون چی موند برات به جز یک قاب عکس رو دیوار

آخه دل من دل دیوونه ی من ،

تا کی می خوای خیره بمونی به عکس روی دیوار

+نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت19:55توسط شهرزاد | |


يکی بود يکی نبود .
غير از خدای مهربون هيچ کس نبود .
 
يه روز مادر شنل قرمزی رو به دخترش کرد و گفت :
 
عزيزم چند روزه مادر بزرگت مبايلش و جواب نميده . هرچی SMS 
 
هم براش ميزنم
 
باز جواب نمده . online هم نشده چند روزه . نگرانشم .
 
چندتا پيتزا  بخر با يه اکانت ماهانه براش ببر . ببين حالش چطوره .
 
شنل قرمزی گفت : مامی امروز نميتونم .
 
قراره با پسر شجاع و دوست دخترش خانوم کوچولو و خرس
 
مهربون بريم ديزين اسکی .
 
مادرش گفت : يا با زبون خوش ميری . يا ميدمت دست داداشت
 
گوريل انگوری لهت کنه .
 
شنل قرمزی گفت : حيف که بهشت زير پاتونه . باشه ميرم .
 
فقظ خاستين برين بهشت کفش پاشنه بلند نپوشين .
 
مادرش گفت : زود برگرد . قراره خانواده دکتر ارنست بيان.
می خوان  ازت خاستگاری کنن واسه پسرشون .
شنل قرمزی گفت : من که گفتم از اين پسر لوس دکتر خوشم نمياد .
 
يا رابين هود يا هيچ کس . فقط اون و می خوام .
 
شنل قرمزی با پژوی ۲۰۶ آلبالوئی که تازه خريده از خونه خارج
 
ميشه .
 
بين راه حنا دختری در مزرعه رو ميبينه .
 
شنل‌: حنا کجا ميری ؟؟؟
 
حنا : وقت آرايشگاه دارم . امشب يوگی و دوستان پارتی دعوتم
 
کردن .
 
شنل : ای نا کس حالا تنها میپری ديگه  !!
 
حنا : تو پارتی قبلی که بچه های مدرسه آلپ گرفته بودن امل بازی در
 
آوردی .
 
بهت گفتن شب بمون گفتی مامانم نگران ميشه . بچه ها شاکی شدن
 
دعوتت نکردن .
 
شنل : حتما اون دختره ايکبری سيندرلا هم هست ؟؟؟
 
حنا : آره با لوک خوشانس ميان .
 
شنل : برو دختره ............ ......... ......... ......... ....
 
(
به علت به کار بردن الفاظ رکيک غير قابل پخش بود )
 
شنل قرمزی يه تک آف ميکنه و به راهش ادامه ميده .
پشت چراغ قرمز چشمش به نل می خوره !!!!!
 
ماشينا جلوش نگه ميداشتن اما به توافق نمی رسيدن و می رفتن .
 
ميره جلو سوارش ميکنه .
 
شنل : تو که دختر خوبی بودی نل !!!!!
 
نل : ای خواهر . دست رو دلم نذار که خونه .
با اون مرتيکه ...... راه افتاديم دنبال ننه فلان فلان شدمون .
شنل : اون که هاج زنبورعسل بود .
نل : حالا گيرنده . وسط راه بابا بزرگمون چشمش خوردبه مادرپرين رفت گرفتش .
اين دختره پرين هم با ما نساخت ما رو از خونه انداختن بيرون .
زندگی هم که خرج داره . نميشه گشنه موند .
شنل قرمزی : نگاه کن اون رابين هود نيست ؟؟؟؟ کيف اون زن روقاپيد .
نل : آره خودشه . مگه خبر نداشتی ؟ چند ساله زده تو کاره کيف قاپی .
جان کوچولو و بقيه بچه ها هم  قالپاق و ضبط بلند ميکنن .
شنل قرمزی : عجب !!!!!!!!!!!! !!
نل : اون دوتا روهم ببين پت ومت هستن. سرچها راه دارن شيشه ماشين پاک می کنن .
دخترک کبريت فروش هم چهار راه پائينی داره آدامس ميفروشه .
شنل قرمزی : چرا بچه ها به اين حال و روز افتادن ‌؟؟؟؟
نل : به خودت نگاه نکن . مادرت رفت زن آقای پتيول شد .
بچه مايه دار شدی . بقيه همه بد بخت شدن .
بچه های اين دوره و زمونه نمی فهمن کارتون چيه .
شخصيتهای محبوبشون شدن ديجيمون ها ديگه با حنا و نل و يوگی و.....
خانواده دکتر ارنست حال نمی کنن .
ما هم مجبوريم واسه گذران زندگی اين کارا رو بکنيم

 

قربونت برم : شبنم

 
 
                                                                  مرسی از تو:شهلا

+نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت19:18توسط شهرزاد | |


 


   


   


 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت15:30توسط شهرزاد | |


+نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت15:10توسط شهرزاد | |


 

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت14:59توسط شهرزاد | |


امیدوارم از مزش خوشت بیاد.............داداشی تولدت مبارک  

                                                                  شهلا

+نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت2:54توسط شهرزاد | |


**تولدت رو از صميم قلب تبريک می گم داداشی**

 

اینم اون هدیه های که برات گرفتم............

 

 

 

اميدوارم خوشحالت کرده باشم............

 

با آرزوی بهترینها............

 

سعید جان تولدت مبارک

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت2:52توسط شهرزاد | |


با من حرف بزن :
بگو کجاي اين روزگار پرتلاطم خرده هاي احساست جا مانده .
با من بگو کدامين درياي خشمگين بي مروت عمق نگاهت را از غم زمانه دزديد .
من براي رفتن آماده ام ...
من براي يافتن ذره ذره احساس تو بي تاب ترين قلب زمانه را دارم .
با من بگو از غم نگاهت با من حرف بزن
با من بگو از طنين حزن انگيز صدايت
با من بگو کدامين طوفان سهمگين قلب مهربانت را به تاراج برد
بگو چگونه از درد عشق در هم شکستي
نازنينم
با من بگو من براي شنيدنت هر لحظه و هر جا مشتاقم
با من بگو کدامين نگاه نا مهربان دزد عمق شور انگيز چشمانت شد
با من بگو کدامين صداي بي رحم طنين پر ترحم صدايت را بر هم زد
من براي شنيدن تو بي صبرانه مشتاقم
با تو روياي گمشده ام را خواهم يافت
.

+نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت2:39توسط شهرزاد | |


+نوشته شده در دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت4:24توسط شهرزاد | |


+نوشته شده در دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت4:18توسط شهرزاد | |


سعید جان داداش گلم

                          خجسته سالروز تولدت را تبریک  می گویم

                                 خواهرت: شهلا

بیا شمعها رو فوت کن که صد سال زنده باشی

+نوشته شده در دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت4:17توسط شهرزاد | |


سوختم و آب شدم به پات
امروز و فردا نداره
خوشت میاد ببینی ، نه ؟
كشتن تماشا نداره
قهر می كنی ، ناز می كنی
ناز می كشم ، آشتی كنی
قصه كه نیس ، حقیقته
دروغ و دعوا نداره
ضرب المثل دروغ می گه
 نه ... دل به دل را نداره
عاشق و طردش می كنن
تو هیچ دلی جا نداره
دوره زمونه دوره ی حرفای عاشقانه نیست
صحبت پول و شهرته ، صحبتی از ترانه نیست
یه روز منو خواسته بودی ، یه روز خیلی خوب دور
امروز چه راحت نمی خوای ، من بد شدم بهانه نیست
ضرب المثل دروغ می گه
 نه ... دل به دل را نداره
عاشق و طردش می كنن
تو هیچ دلی جا نداره
اگه بفهمن عاشقی ، همه بهت بد می كنن
نسبت دیوونه می دن دست تو رو رد می كنن
اگه بخوای بجنگی با دستای شوم سرنوشت
با هر چی آدمك دارن ، راه تو رو سد می كنن
ضرب المثل دروغ می گه
 نه ... دل به دل را نداره
عاشق و طردش می كنن
تو هیچ دلی جا نداره
بفهمه عاشقش شدی هی با تو بازی می كنه
دیوونه ، آزار اونم با تو رو راضی می كنه ؟
رفتی كجا در می زنی ،اون خود یه رات نمی ده
غریبه جای اون باشه مهمون نوازی می كنه
ضرب المثل دروغ می گه
 نه ... دل به دل را نداره
عاشق و طردش می كنن
تو هیچ دلی جا نداره
كافیه چیزی بدونه ، كار تو دیگه مردنه
دیگه وظیفت اسمشو ، با صدتا جون آوردنه
یه بازی یك طرفس ، كه آخرش مشخصه
همیشه بازنده تویی ، سهم اونم كه بردنه
ضرب المثل دروغ می گه
 نه ... دل به دل را نداره
عاشق و طردش می كنن
تو هیچ دلی جا نداره
اگه بگی دوسش داری ، اون تو رو یادش نمی یاد
فرقی نداره كه چه قدر چه كم بدونه ، چه زیاد
باید هنرپیشه باشی تا نقشو خوب بازی كنی
 یعنی كه وانمود كنی یه جور ازش بدت بیاد
ضرب المثل دروغ می گه
 نه ... دل به دل را نداره
عاشق و طردش می كنن
تو هیچ دلی جا نداره
عاشق دیگه تو عصر ما هیچ جایی حرمت نداره
انگار كسی نمره ی خوب واسه شجاعت نداره
شاید یه جوری شده كه هیچ آدمی تو عصر ما
برای انتخاب شدن ، اصلا لیاقت نداره
ضرب المثل دروغ می گه
 نه ... دل به دل را نداره
عاشق و طردش می كنن
تو هیچ دلی جا نداره
رنگ گل دسته گلا ، فقط رز زرده همین
عاشق هر كس كه بشی عاقبتش درده همین
هر كی یه گمشده داره ، تمام دلخوشیش اینه
اگر یه روز معجزه شه ، اگر كه برگرده همین
ضرب المثل دروغ می گه
 نه ... دل به دل را نداره
عاشق و طردش می كنن
تو هیچ دلی جا نداره
زمونمون عوض شده ، دوره نفرینه و جنگ
 زیاد شدیم ، زیاد شده آدم بدرنگ و دو رنگ
 قلب كوچیك عاشقو با یه اشاره می شكنه
اون كسی كه دوسش داره ، با تیر كمون با چوب و سنگ
ضرب المثل دروغ می گه
 نه ... دل به دل را نداره
عاشق و طردش می كنن
تو هیچ دلی جا نداره
تا بدونه عاشقشی می ره و پیدا نمی شه
می گی می خوام ببینمت می گه نه حالا نمی شه
با هدیه ی تولدش می خوای یه جوری ببینیش
می خوای یه جوری بفرست ببخشید اما نمی شه
ضرب المثل دروغ می گه
 نه ... دل به دل را نداره
عاشق و طردش می كنن
تو هیچ دلی جا نداره
اگر كه حدسم بزنه نمی دونی چیكار كنی
عاشقی خب ، مگه می شه از عاشقی فرار كنی ؟
فكر می كنی اون بدونه خیلی كارت راحت تره
حتی تو رویاهات می خوای كه اونو بی قرار كنی
ضرب المثل دروغ می گه
 نه ... دل به دل را نداره
عاشق و طردش می كنن
تو هیچ دلی جا نداره
هر جوری كه بود چه خوب چه بد ، آروم شدی
 یه كم گذشت و دیدی كه مردی دیگه ، حروم شدی
 یه روزی چش وا می كنی كه خودتم نمی شناسی
فقط تو اینه می بینی آخرشه ، تموم شدی
ضرب المثل دروغ می گه
 نه ... دل به دل را نداره
عاشق و طردش می كنن
تو هیچ دلی جا نداره
تو عاشق كسی می شی كه عاشق غریبه هاس
گریه و زاری می كنی می گی امیدت به خداس
درسته اما اون كه تو شبا براش زار می زنی
راهش و كارش و دلش ، حسابی از شما جداس
ضرب المثل دروغ می گه
 نه ... دل به دل را نداره
عاشق و طردش می كنن
تو هیچ دلی جا نداره
خوش به حال معشوقایی كه بویی از قدیم دارن
تو اعتقادشون شگون ، برای یا كریم دارن
معشوقای زمون ما چون عاشقو بسوزونن
واسه دل اون طفلكی یه عالمه گریم دارن
ضرب المثل دروغ می گه
 نه ... دل به دل را نداره
عاشق و طردش می كنن
تو هیچ دلی جا نداره
ضرب المثل كاش راس بود و دلا به هم یه راهی داشت
اون كه واسه تو ماه شده ، ای كاش كه روی ماهی داشت
كاش عاشق بیچاره ای كه بی دلیل اسیر می شه
یه روز یه كاری كرده بود ، یه جرمی یه گناهی داشت
ضرب المثل دروغ می گه
 نه ... دل به دل را نداره
عاشق و طردش می كنن
تو هیچ دلی جا نداره
كاش واسه بیراهه ی دل ، یه جا یه راه چاره بود
كاش كه علاجش عین قبل ، دعا و استخاره بود
كاش واسه هر عاشقی كه شبا پی ستارشه
تو دنیا محض دلخوشی ، یك شب پر ستاره بود
ضرب المثل دروغ می گه
 نه ... دل به دل را نداره
عاشق و طردش می كنن
تو هیچ دلی جا نداره
ای عاشقای بی گناه ، ما همه زرد و بی كسیم
تنهاییم عین آسمون ، آواره ایم عین نسیم
همه باید یاد بگیریم كه مثل مجنون بزرگ
عاشق هر كسی بشیم ، آخر بهش نمی رسیم
ضرب المثل دروغ می گه
 نه ... دل به دل را نداره
عاشق و طردش می كنن
تو هیچ دلی جا نداره

+نوشته شده در دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت3:5توسط شهرزاد | |


فرشته از سنگ میپرسه چرا از خدا نمیخوای تو رو انسان کنه؟ سنگ میگه هنوز اونقدر سخت نشدم که انسان بشم

ميدوني چرا وقتي کسي که عاشقش هستي ميميره تو فقط گريه ميکني؟چون فقط بهش عادت کردي. ولي اگه واقعا" عاشقش بودي تو هم ميمردي

نمی خواهم کسی جز من به یار من سخن گوید

اگر چه قاصد من باشدو پیغام من گوید

تنها تویی در خلوت تنهاییم تنها تو می خواهی مرا با این همه رسوائیم

هرگاه دلت هوایم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببین که همچون دل من در هوایت می تپند


عشق را هيچ وقت بازي نگير چون تنها کسي که تنها ميمونه خودتي

عميق ترين درد در زندگي مردن نيست،بلکه نداشتن کسي است

که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند،و تو از اون رسم محبت بياموزي

كاش ميشد اشك را تهديد كرد ، مدت لبخند را تمديد كرد

كاش ميشد در ميان لحظه ها ، لحظه ي ديدار را نزديك كرد

شما طبق قانون

28 ماده 5

قوانین دوستی به حبس ابد در قلب من محکوم هستید.

آیا اعتراضی هم دارید؟؟؟

دوست داشتن درست مثل ايستادن در سيمان خيس ميمونه که هر چه بيشتر توش بموني سخت تر جدا ميشي، و اگر هم بتوني ازش بيرون بياي حتما رد پات باقي ميمونه

تو را بيشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم

... زيرا که به خدا اعتقاد دارم و به تو نياز دارم

+نوشته شده در دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت3:3توسط شهرزاد | |


همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی

                                          که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد

                                        دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی

 

 

زمین بر مدار محبت می گردد

و بر پاییز عشق استوار می شود

این اثبات قضیه ساختن بود

ساختن واژه ای که هر لحظه غربت و سنگینی بی مهری را شکست

و به اندازه نفسی عاشق به نی , طلب دمید

و اکنون

این ساختن است

این جای دادن محبت است به اندازه آسمانها

صداقت است به معنای دنیا

زیستن است به معنای

با هم بودن

 

 

 

 

+نوشته شده در دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت3:0توسط شهرزاد | |


آخر يه روز دق ميكنم فقط به خاطر تو
دنيا رو عاشق ميكنم فقط به خاطر تو

شب به بيابون مي زنم فقط به خاطر تو
رو دست مجنون مي زنم فقط به خاطر تو

تو نمي خواي بياي پيشم فقط به خاطر من
من ولي سرزنش مي شم فقط به خاطر تو

عشق تو پنهون ميكني فقط به خاطر من
من دلم و خون مي كنم فقط به خاطر تو

از دور تماشا ميكني فقط به خاطر من
من دل و رسوا ميكنم فقط به خاطر تو

از خوبيات كم ميكني فقط به خاطر من
رشته رو محكم مي كنم فقط به خاطر تو

تو خودت رو گم ميكني فقط به خاطر من
من خودم رو گم ميكنم فقط به خاطر تو

شعله رو خاموش ميكني فقط به خاطر من
شب رو فراموش ميكنم فقط به خاطر تو

تو خنده هات غم ميزني فقط به خاطر من
دنيا رو بر هم ميزنم فقط به خاطر تو

يه روز مي شم بي آبرو فقط به خاطر تو
قربوني يه جست و جو فقط به خاطر تو

تو ام يه روز مي ري سفر فقط به خاطر من
خيره مي شن چشام به در فقط به خاطر تو

به من تو ميگي ديوونه فقط به خاطر من
جملت به يادم مي مونه فقط به خاطر تو

تو من و بيرون ميكني فقط به خاطر من
قلبم رو ويرون ميكنم فقط به خاطر تو

ميگي از سنگ دلت فقط به خاطر من
يه عمره كه تنگه دلم فقط به خاطر تو

تو گفتي عاشقي بسه فقط به خاطر من
دنيا واسم يه قفسه فقط به خاطر تو

مي ري سراغ زندگيت فقط به خاطر من
من مي سوزم تو تشنگيت فقط به خاطر تو

تو ميگي عشق يه عادته فقط به خاطر من
دلم پر شكايته فقط به خاطر تو

ميگيري از من فاصله فقط به خاطر من
دست ميكشن از هر گله فقط به خاطر تو

توميگي از اينجا برو فقط به خاطر من
رفتم به احترام تو فقط به خاطر تو

رد ميشي از مقابلم فقط به خاطر من
مونده سر قرار دلم فقط به خاطر تو

ناز ميكني براي من قفط به خاطر من
من ميشينم به پاي تو فقط به خاطر تو

نيستي كنار پنجره فقط به خاطر من
دل نمي تونه بگذره فقط به خاطر تو

تو من رو يادت نمياد فقط به خاطر من
دلم كسي رو نمي خواد فقط به خاطر تو

مي گذري از گذشته ها فقط به خاطر من
مي رم توي نوشته ها فقط به خاطر تو

تو منو تنها مي ذاري فقط به خاطر من
من خودم رو جا ميذارم فقط به خاطر تو

دل رو گذاشتي بي جواب فقط به خاطر من
يه عمر ميكشم عذاب فقط به خاطر تو

دلت شكسته مي دونم فقط به خاطر من
منم يه خسته مي دوني فقط به خاطر تو

آخر ازم جدا شدي فقط به خاطر من
من مشغول دعا شدم فقط به خاطر تو

 مریم حیدر زاده

+نوشته شده در دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت2:53توسط شهرزاد | |


د ر ا خر ين لحظه د يد ا ر به
چشما نت نگا ه كر د م و
گفتم بد ا ن ا سما ن قلبم
با تو يا بي تو بها ر يست
هما ن لبخند ي كه تو ا ن ر ا
ا ز من مي ر بو د بر لبا نت
ز ينت بست.
و به ا ر ا مي ا ز من فا صله
گر فتي بي هيچ كلا مي.
من خا مو ش به تو نگا ه می كرد م
و د ر د ل با خو د مي گفتم : ا ي كا ش ا ين قا مت
نحيف لحظه ا ي فقط لحظه ا ي مي ا ند يشيد كه
ا سما ن بها ر ي يعني ا بر
با ر ا ن ر عد و بر ق و طو فا ن
نا گها ني
و ا ين جمله ، جمله ا ي
بو د بد تر ا ز هر خو ا هش
بر ا ي ما ند ن و تمنا يي
بو د بر ا ي با ا و بو د ن.

                                                فرستده:ساسا

                                                          مرسی از تو:شهلا

+نوشته شده در دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت2:6توسط شهرزاد | |


رنگ خاموشی در طرح لب است
بانگی از دور مرا می‌خواند
ليك پاهايم در قير شب است
رخنه‌ای نيست در اين تاريكی
در و ديوار به هم پيوسته
سايه‌ای لغزد اگر روی زمين
نقش وهمی است ز بندی رسته
نفس آدم‌ها
سر بسر افسرده است
روزگاری است در اين گوشه پژمرده هوا
هر نشاطی مرده است
دست جادويی شب
در به روی من و غم می‌بندد
می‌كنم هر چه تلاش،
او به من می خندد .
نقش‌هايی كه كشيدم در روز،
شب ز راه آمد و با دود اندود .
طرح‌هايی كه فكندم در شب،
روز پيدا شد و با پنبه زدود .
ديرگاهی است كه چون من همه را
رنگ خاموشی در طرح لب است .
جنبشی نيست در اين خاموشی
دست‌ها پاها در قير شب است .


+نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت18:5توسط شهرزاد | |



كنار دره، درخت شكوه پيكر بيدي.
در آسمان شفق رنگ
عبور ابر سپيدي.

نسيم در رگ هر برگ مي دود خاموش.
نشسته در پس هر صخره وحشتي به كمين.
كشيده از پس يك سنگ سوسماري سر.
ز خوف دره خاموش
نهفته جنبش پيكر.
به راه مي نگرد سرد، خشك ، تلخ، غمين.

چو مار روي تن كوه مي خزد راهي ،
به راه، رهگذري.
خيال دره و تنهايي
دوانده در رگ او ترس.
كشيده چشم به هر گوشه نقش چشمه وهم:
ز هر شكاف تن كوه
خزيده بيرون ماري.
به خشم از پس هر سنگ
كشيده خنجر خاري.

غروب پر زده از كوه.
به چشم گم شده تصوير راه و راهگذر.
غمي بزرگ ، پر از وهم
به صخره سار نشسته است.
درون دره تاريك
سكوت بند گسسته است.

+نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت17:36توسط شهرزاد | |



از هجوم نغمه اي بشكافت گور مغز من امشب:
مرده اي را جان به رگ ها ريخت،
پا شد از جا در ميان سايه و روشن،
بانگ زد بر من :مرا پنداشتي مرده
و به خاك روزهاي رفته بسپرده؟
ليك پندار تو بيهوده است:
پيكر من مرگ را از خويش مي راند.
سرگذشت من به زهر لحظه هاي تلخ آلوده است.
من به هر فرصت كه يابم بر تو مي تازم.
شادي ات را با عذاب آلوده مي سازم.
با خيالت مي دهم پيوند تصويري
كه قرارت را كند در رنگ خود نابود.
درد را با لذت آميزد،
در تپش هايت فرو ريزد.
نقش هاي رفته را باز آورد با خود غبار آلود.

مرده لب بربسته بود.
چشم مي لغزيد بر يك طرح شوم.
مي تراويد از تن من درد.
نغمه مي آورد بر مغزم هجوم.


     سهراب سپهری

+نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت17:34توسط شهرزاد | |


+نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت17:30توسط شهرزاد | |


+نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت17:19توسط شهرزاد | |


 

+نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت17:16توسط شهرزاد | |


 

+نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت17:12توسط شهرزاد | |


 

+نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت16:57توسط شهرزاد | |


+نوشته شده در جمعه هفدهم آذر 1385ساعت21:54توسط شهرزاد | |


فروردين
سمبل : قوچ
عنصر: آتش
سياره : مريخ
عضو آسيب پذير :سر
روز اقبال : سه شنبه
اعدادخوش يمن : الماس
رنگ : قرمز
فرورديني ها در پي عشق آتشين و پر شورترين عشق ممكن اند
او خود به خود جنس مخالف را جذب مي كند . لذتهاي جسماني براي او
بسيار اهميت دارد و گاه احساس مالكيت شديدي نسبت به معشوق خود
را دارد

ارديبهشت
سمبل : گاو نر
عنصر : خاك
سياره : ناهيد
عضو آسيب پذير : گردن
روز اقبال : جمعه
اعداد شانس : 4و6
سنگ خوش يمن : زمرد سبز
رنگ : آبي روشن
گل : خشخاش
حيوان : گاو
جذاب است و عشقش تا حدي نفساني.براي او عشق اهميت زيادي
دارد و اگر عاشق شود عاشقي فداكار خواهد بودمعمولا صبر ميكند
ابتدا طرف مقابل تعهد خود را ثابت كند و سپس خود را در اين
تعهد شريك ميكند

خرداد
سمبل : دو قلوها
عنصر : هوا
سياره : عطارد
عضو آسيب پذير : دست و شانه
روز اقبال :چهارشنبه
اعداد شانس : 5و9
سنگ خوش يمن : عقيق
رنگ : زرد
گل : زنبق
حيوان : پروانه
چه راحت ميتوان عاشق او شد. جذابيت و شيريني كلام او به خوبي
بر اين مدعاست.او عاشق شادي و خوش بودن است و اگر نتواني
او را شاد كني جذابيت خود را از دست مي دهي

تير
سمبل : خرچنگ
عنصر : آب
سياره : ماه
عضو آسيب پذير : سينه و شكم
روز اقبال : دوشنبه
اعداد شانس :3و7
سنگ خوش يمن : مرواريد
رنگ : نقره ايي
حيوان : حيوانات صدفدار
او مانند سياره خود ، ماه در حال تغيير است اگر به او اطمينان كامل
نداشته باشي هرگز رابطه ي عاشقانه با اونخواهيد داشتاو از عشق ورزيدن
لذت مي برد و در عوض ميخواد آن را دريافت كند

مرداد
سمبل : شير
عنصر :آتش
سياره : خورشيد
عضو آسيب پذير : قلب و پشت بدن
روز اقبال : يكشنبه
اعداد شانس : 8و9
سنگ خوش يمن : ياقوت
رنگ : زرد
گل : آفتابگردان
حيوان : گربه سانان
عاشق هاشق شدن است و معشوق خود را غرق هداياي خود مي كند
تلاش مي كند تا رابطه ي عاشقانه ي بي نقصي را خلق كند

شهريور
سمبل : باكره
عنصر : خاك
سياره : عطارد
عضو آسيب پذير : سيستم عصبي
روز اقبال : چهارشنبه
اعداد شانس : 3و5
سنگ خوش يمن : ياقئت كبود
رنگ : سبز
گل : بنفشه
حيوان : سگ كوچك – گربه
مي تواند چنان تودار باشد كه به نظر برسد كه از برخورد با ديگران
منع شده .ولي آن گاه كه به عشق واقعي خود دست پيدا كند ديگر اين ويژگي او
را نخواهيد ديد.براي چنين انسان فدكارومهربان تحمل سختي بسيار با ارزش است
او به آساني در عشق گول نمي خورد چون مي داند در پي چيست


مهر
سمبل : ترازو
عنصر : هوا
سياره : ونوس
عضو آسيب پذير : كمر و كليه ها
روز اقبال : جمعه
اعداد شانس : 6و9
سنگ خوش يمن : الماس
رنگ : آبي و بنفش
گل : سرخ
حيوان : خزندگان
او مي تواند دوست خوب و ميزباني عالي باشد او در سياست
دومي ندارد.

آبان
سمبل : عقرب
عنصر : آب
سياره : پلوتون
روز اقبال : سه شنبه
اعداد شانس : 2و4
سنگ خوش يمن : ياقوت زرد
رنگ : قرمز
حيوان : حشرات
مرموز است ولي ميتواند عاشق باشد.از حمايت ديگران لذت مي برد
او مي تواند حسود و تودار باشد.با كسي كه حس كند قابل اطمينان است
كنار مي آيد

آذر
سمبل : كمان دار
عنصر : آتش
سياره : ژوپيتر
عضو آسيب پذير : كبد
روز اقبال : پنج شنبه
اعداد شانس : 5و7
سنگ خوش يمن : فيروزه
رنگ : ارغواني
گل : نرگس
حيوان : اسب
اگر شخص مورد علاقه اش را پيدا كند وفادار است.مشكل اينجاست
كه خواسته اش را بيان نمي كند و صبر ميكند تا خودتان حدس بزنيد

دي
سمبل : بز
عنصر : خاك
سياره : زحل
عضو آسيب پذير : زانو- استخوان
روز اقبال : شنبه
اعداد شانس :8و9
سنگ خوش يمن : عقيق رنگارنگ
رنگ : سياه و قهوه ايي
عجله ايي در عشق ندارد.نه به سرعت عاشق مي شود نه به
سادگي راز دل خود را مي گويد او همواره در حركت است ولي
نمي داند چرا.فقط مي داند بايد موفق شود اگر فكر ميكنيد مي توانيد
او را از رسيدن به هدفش باز دارير و به سمت خود جذب
كنيد سخت در اشتباهيد

بهمن
سمبل : آب گير
عنصر : هوا
سياره : زهره
عضو آسيب پذير : مچ و ساق پاها
روز اقبال : چهارشنبه
اعداد شانس : 1و7
سنگ خوش يمن : ياقوت ارغواني
رنگ : آبي
حيوان : پرندگان درشت اندام
اگر عاشق متولد بهمن باشيد با تمام وجود عاشق شما خواهد شد
تنها نكته ايي كه بايد از آن دوري جوييد اين است كه بر سر راه
پيشرفت او قرار نگيريد. او عاشقي صادق است. دير عصباني
مي شود. آزار دهنده نيست .برنامه هاي خودش را دارد .هرگز تغيير
نخواهد كرد.اگر نتوانيد خود را با ايده هاي گوناگون مذهبي ،فرهنگي
و اجتماعي او هماهنگ كنيد هرگز شانسي براي دستيابي به عشق پايدار
او نخواهيد داشت

اسفند
سمبل : دو ماهي كه خلاف جهت هم شنا مي كنند
عنصر : آب
سياره : نپتون
عضو آسيب پذير : پاها
روز اقبال : جمعه
اعداد شانس : 2و6
سنگ خوش يمن : ياقوت كبود
رنگ : سبز روشن
گل : نسرين
حيوان : ماهي
اگر عاشق شماست واقعا خوشبختيد.او به پاي معشوق فدكاري هاي
بسيار مي كندبراي حفظ اين رابطه از هيچ كاري رويگردان نيست
مادامي كه به او وفادار باشيد از آن شما خواهد بود

+نوشته شده در جمعه هفدهم آذر 1385ساعت21:46توسط شهرزاد | |


آبي تر از آنيم كه بي رنگ بميريم

از شيشه نبوديم كه با سنگ بميريم

تقصير كسي نيست كه اينگونه غريبيم

شايد كه خدا خواست كه دلتنگ بميريم
                                                                  فرستنده:تنهای تنها

                                                                                مرسی از تو :شهلا

+نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آذر 1385ساعت18:12توسط شهرزاد | |


کاش مي شد ظرفيت ها را قالب گرفت
کاش مي شد در باريکه های سيال ذهن
تصويري از فرداهای دور برداشت
تا با آن ، لحظه های زيبا کاشت
کاش مي شد هر روزي را که بد بود ، برداشت
جای آن روز ، روز ديگري کاشت
کاش مي شد
کاش مي شد با تمام باورها
با زورقي به سوي درياها رفت
و از آنجا
تا فروغ بي نشانه
تا رؤياها
تا اساطير
با پای برهنه تنها رفت

+نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آذر 1385ساعت15:38توسط شهرزاد | |


بعضی روزا از صبح که پا میشی


همه کارا عوض میشه....

شلوارت پاره است...

یقه لباست کثیف

مانتوت چروک

جورابت سوراخ

چرا بعضی روزا از صبح اول وقت

همه کارا عوض میشن؟....

تازگی ها زندگی منم داره مثل کارام عوض میشه

اما اون همیشگیه...نه بعضی وقتا....

                           فرستنده:ساسا

                                              مرسی از تو :شهلا

+نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آذر 1385ساعت15:34توسط شهرزاد | |


مرگ از زندگي پرسيد:آن چيست که باعث ميشود تو شيرين و من تلخ جلوه کنم؟زندگي لبخندي زد وگفت:دروغ هايي که در من نهفته است! و حقيقتي که تو در وجودت داري؟

                                                               فرستنده:ساغر و مسعود

                                                                                             مرسی از شما:شهلا

+نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آذر 1385ساعت15:32توسط شهرزاد | |


کوچه ها در غبار ميميرند
در تب انتظار ميميرند
در صف تيک تاک ...ساعتها
بي تو بي اختيار ميميرند
روزها در لباس کوتاهي
در شبي سوگوار ميميرند
شعرها سر به زير و افتاده
واژه ها بي قرار ميميرند
جاده ها در مهي غبار الود
در غم اعتبار ميميرند
چشم ودل من هم در گوشه اي
بي تو
در تب انتظار ميمرند
                                                   فرستنده:سوگند
                                                                                   مرسی از تو:شهلا

+نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آذر 1385ساعت15:30توسط شهرزاد | |


یه دل دارم

 یه دل دارم خدا داره
 زمین داره ، هوا داره
 میون دریای غمش
 کشتی و نا خدا داره
یه دل دارم ترزک داره
 ترس و یقین و شکداره
 رو بام برفیش ، همیشه
یه دنیا بادبادک داره
یه دل دارم وفا داره
 یه طاقی از طلا داره
تو بهترین جاش یه دونه
 قصرو یه پادشا داره
یه دل دارم نگین داره
 هوا داره ، زمین داره
تو دریای پر از غمش
قایق و سرنشین داره
یه دل دارم غصه داره
قفلای سربسته داره
از اونا که میان می رن
یه عالمه قصه داره
یه دل دارم ، خیال داره
 عین پرنده ، بال داره
زخمیه اما زخماشم
تماشا داره ، فال داره
 یه دل دارم درد داره
زمستون سرد داره
 رنگ بهار و ندیده
خزونای زرد داره
 یه دل دارم شیشه داره
تبر داره ، تیشه داره
آرزوهایی که شاید
یه روزی وا می شه داره
یه دل دارم دعا داره
خوبی داره ، خطا داره
 خودش می گه تو این زمون
این دل کجا بها داره
یه دل دارم صدا داره
شادی ه نه ، بلا داره
یه جاش کویری یه جاش ابر
 هر کدومو جدا داره
یه دل دارم جنن داره
سرخی رنگ خون داره
عاشقه و خودش می گه
هر چی داره از اون داره
یه دل دارم دونه داره
لاله داره پونه داره
طفلکی فهمدیه که یه
صاحب دیوونه داره
یه دل دارم دیدن داره
دیوونگیش چیدن داره
 جوریه حالش که فقط
یه دنیا پرسیدن داره
 یه دل دارم دریا داره
کویر داره ، صحرا داره
دنیای ما ، هیچه پیشش
 واسه خودش دنیا داره
 یه دل دارم ، بارون داره
لیلی اره ، مجنون داره
 ناخونده توش زیاد میاد
اون همیشه مهمون داره
 یه دل دارم سفر داره
 خنده براش ضرر داره
گوش ندادن به تپشش
خیلی جاها خطر داره
یه دل دارم ، اگر داره
رو همه چی اثر داره
 خودم تعجب می کنم
از همه چی خبر داره
یه دل دارم حباب داره
تشنه که می شم ، آب داره
گاهی یه چیزایی می گه
می گه بکن ، ثواب داره
یه دل دارم پری داره
ونوس و مشتری داره
زیر پاهای اسم اون
فراشای مرمری داره
یه دل دارم اسیر داره
کارش یه جایی گیر داره
برای خاطرات من
صندوقی از حریر داره
یه دل دارم ماه داره
بیراهه و راه داره
اندازه ی ابرای سرد
دردسر و آه داره
یه دل دارم آتیش داره
تو ابرا قوم و خویش داره
نه راه پس مونده براش
نه طفلی راه پیش داره
یه دل دارم رقیب داره
فراز داره ، نشیب داره
 با اینکه آدم نشده
 کلی درخت سیب داره
یه دل دارم که غم داره
یه عمره اونو کمداره
وقتی که رفته ، وقتی نیست
بی خود چرا بگم داره
یه دل دارم فقط دله
قایق عشقش تو گله
غروبا بیشتر می گیره
اما همیشه غافله
یه دل دارم اما می گه
غلط نوشتی ، ننویس
 تو خیلی وقته که دادیش
اونن که حالا پیش تو نیس
 راس می گه ، عاشقم دیگه
 عاشق و کلی بی حواس
 اصن یادم نبود که دل
پیش خودم نیست و کجاس
خلاصه که اون لغتی
 که یکیه با دو تا حرف
چیزیه که نداشتنش
بیشتر واست می کنه صرف
از ته دل ، نه ، نمی گم
 ولی اگر که دل نبود
 دروغ چرا ، تو دنیامون
 انقدر غم و مشکل نبود
 پیش روی دلم می گم
 توهین نباشه به دلا
خوش به حال بی خیالا
 خوشا به حال عاقلا

+نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت18:45توسط شهرزاد | |


می خوام برات بمیرم شاید که باور کنی

نمی خوام از آسمون چیزی برات بیارم
 عکستو رو قله ی هیمالیا بذارم
 نمی خوام از پشت ابر ماهو واست بچینم
فقط تو خواب و رؤیا تو باشی در کنارم
 می خوام برات بمیرم شاید که باور کنی
 شاید با برق چشمات مرگو آسونتر کنی
من نمی خوام تو ‹ویام سوار ابرا بشم
 تو آرزوی کالم باز با تو تنها بشم
 من نمی خوام که با شعر حرفمو گفته باشم
توی خیالم واسه تو شب یلدا باشم
 می خوام برات بمیرم شاید که باور کنی
 شاید با برق چشمات مرگو آسونتر کنی
من نمی خوام فکر کنی که عاشقیم یه حرفه
 یه کم اگه نباشی آب می شه ، مثل برفه
دلم می خواد بدونی دلم مث یه دریاس
به وسعت نگاهت ، عمیق و خیس و ژرفه
 می خوام برات بمیرم شاید که باور کنی
 شاید با برق چشمات مرگو آسونتر کنی
من نمی خوام بگم که چشات خود ستارس
 چشات اگه نباشه ستاره بی اشارس
من نمی خوام رو کاغذ فقط نوشته باشم
 دیدن روی ماهت تولد دوبارس
 می خوام برات بمیرم شاید که باور کنی
 شاید با برق چشمات مرگو آسونتر کنی
من نمی خوام بگم که صد بار واسه تو مردم
 قد تموم دنیا عاشق و دلسپردم
می خوام خودت حس کنی بدون طعم حرفت
چه قدر تو قحطی نور ، لحظه ها رو شمردم
می خوام برات بمیرم شاید که باور کنی
 شاید با برق چشمات مرگو آسونتر کنی
 من نمی خوام بهار شه ،‌من عاشق پاییزم
 پاییز می شه عاشق تر واسه تو اشک می ریزم
من نمی خوام عاشقیم مثل بقیه باشه
 فقط بگم فدات شم ،‌فقط بگم عزیزم
 می خوام برات بمیرم شاید که باور کنی
 شاید با برق چشمات مرگو آسونتر کنی
من نمی خوام با چشمام بهت بگم دیوونم
 من دوس دارم بگی که ، نگو ، خودم می دونم
 من نمی خوام آخر قصه مونو بدونی
من نمی خوام زبونی بگم پیشت می مونم
 می خوام برات بمیرم شاید که باور کنی
 شاید با برق چشمات مرگو آسونتر کنی
نمی خوام از اون بالا ماهو برات بدزدم
 یا که نشونت بدم عاشقیمو با غصم
من نمی خوام که دنیا فقط تو رؤیا باشه
 از گلای ارکیده قصری برات بسازم
 می خوام برات بمیرم شاید که باور کنی
 شاید با برق چشمات مرگو آسونتر کنی
من نمی خوام داشتنت ،‌واسه من آسون بشه
 نعمت با تو بودن ، اینجا فراوون بشه
 من نمی خوام با خودت ، بگی که نه محاله
مریم عاشق من ، شبیه مجنون بشه
 می خوام برات بمیرم شاید که باور کنی
 شاید با برق چشمات ، مرگو آسونتر کنی
 من نمی خوام بگم که بباری بارون میاد
 به خاطر تو چشم گلای رز خون میاد
 من نمی خوام فکر کنی حرفای عاشقونم
همین جور آسون می ره ، همین جور آسون میاد
 می خوام برات بمیرم شاید که باور کنی
 شاید با برق چشمات مرگو آسونتر کنی
من نمی خوام که کوه و بشکافمش با تیشه
پر سیاوشونو ببرمش با ریشه
 من نمی خوام تو نامه یه قولی داده باشم
 که می مونم کنارت حتی پس از همیشه
 می خوام برات بمیرم شاید که باور کنی
 شاید با برق چشمات مرگو آسونتر کنی
نمی خوام این نوشته ، کارا رو بدتر کنه
 پلکاتو سنگین کنه ، اون چشاتو تر کنه
 من نمی خوام با حرفام یه وقت دلت بلرزه
 آتیش تصمیممو رنگ خکستر کنه
 می خوام برات بمیرم شاید که باور کنی
 شاید با برق چشمات مرگو آسونتر کنی
من نمی خوام بگی نه ، می خوام برات بمیرم
 برای اولین بار اجازه نگیرم
من نمی خوام فکر کنی ، رها می شم با مردن
مرگ منم می گه که صید توام اسیرم
 می خوام برات بمیرم شاید که باور کنی
 شاید با برق چشمات مرگو آسونتر کنی
دیگه دارم می میرم ببین چشامو بستم
 به عشق مردن برات ، تو انتظار نشستم
من نمی خوام که قلبی برای من بشکنه
من نمی خوام بشکنی ، من واسه تو شکستم
 می خوام برات بمیرم شاید که باور کنی
 شاید با برق چشمات مرگو آسونتر کنی
من واسه ی تو مردم ، این حرف آخرینه
 دوس ندارم به جز تو ، کسی اینو ببینه
 تو توی آسمون باش ، این جاها جای تو نیست
 تو قلب آسمونی ، اینجا زیر زمینه
 می خوام برات بمیرم شاید که باور کنی
 شاید با برق چشمات مرگو آسونتر کنی
من نمی خوام گل برام بیاریی پرپر کنی
این شعر آخریمو یه وقت از بر کنی
بقیه روزای طلایی عمر تو
یه وقت خدا نکرده با سرزنش سر کنی
 می خوام برات بمیرم شاید که باور کنی
 شاید با برق چشمات مرگو آسونتر کنی


                                                               مریم حیدرزاده

 

+نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت18:43توسط شهرزاد | |


وقتی که عاشقم شدی

 وقتی که عاشقم شدی پاییز بود و خنک بود
 تو آسمون آرزوت هزارتا بادبادک بود
 تنگ بلوری دلت درست مث دل من
 کلی لبش پریده بود همش پر ترک بود
 وقتی که عاشقم شدی چیزی ازم نخواستی
 توقعت فقط یه کم نوازش و کمک بود
 چه روزا که با هم دیگه مسابقه می ذاشتیم
 که رو گل کدوممون قایق شاپرک بود ؟
 تقویم که از روزا گذشت دلم یه جوری لرزید
 راستش دلم خونه ی تردید و هراس و شک بود
 دیگه نه از تو خبی بود ،‌ نه از آرزوهات
 قحطی مژده و روزای خوش و قاصدک بود
 یادم میاد روزی رو که هوا گرفته بود و
 اشکای سرخ آسمون آروم و نم نمک بود
تو در جواب پرسشم فقط همینو گفتی
 عاشقیمون یه بازی شاید ،‌ یه الک دولک بود
نه باورم نمی شه که تو اینو گفته باشی
 کسی که تا دیروز برام تو کل دنیا تک بود
 قصه ی با تو بودن و می شه فقط یه جور گفت
 کسی که رو زخمای قلب من مث نمک بود


                                                          مریم حیدر زاده

 

+نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت18:42توسط شهرزاد | |


سوء تفاهم

حس خشم تو میان دل من گم شده است
باز زیبا ، نکند ، سوء تفاهم شده است
 باز زیبا ، نکند عاشقی مریم تو
بازی و دستخوش تهمت مردم شده است
 باز زیبا ، نکند حرف جدیدی زده اند
 صحبت سیب و یا صحبت گندم شده است
 من دیوانه دلم تنگ تو بود و دیدم
دل زیبای گلم ، قحط تبسم شده است
جرم من چیست ، بگو ، معجزه ی ماه بهشت
باز در ذهن قشنگت چه تجسم شده است
قهر کردی گل من ، چشم ، ولی حق با توست
 هر زمان صحبتی از حق تقدم شده است
آخر شعر بیا لطف کن و زیبا شو
 اسمت انگار میان غضبت گم شده است


                                                                  مریم حیدر زاده

+نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت18:40توسط شهرزاد | |


می خوام یه قصری بسازم
پنجره هاش آبی باشه
من باشم و تو باشی و
یه شب مهتابی باشه
امشب می خوام از آسمون
یاسهای خوشبو بچینم
امشب می خوام عکس تو رو
تو خواب گل ها ببینم
کاشکی بدونی چشمات رو
به صد تا دنیا نمی دم
یه موج گیسوی تو رو
به صد تا دریا نمی دم
کاش تو هوای عاشقی
همیشه پیشم بمونی
از تو کتاب زندگی
حرفای رنگی بخونی
حتی اگه دلت نخواد
اسم تو ، تو قلب منه
چهره تو یادم میاد
وقتی که بارون می زنه
امشب می خوام برای تو
یه فال حافظ بگیرم اگر که خوب در نیومد
به احترامت بمیرم
امشب می خوام رو آسمون
عکس چشات رو بکشم
اگر نگاهم نکنی
ناز نگات رو بکشم
می خوام تو رو قسم بدم
به جون هر چی عاشقه
به جون هر چی قلب صاف
رنگ گل شقایقه
یه وقتی که من نبودم
بی خبر از اینجا نری
بدون یه خداحافظی
پر نزنی تنها نری
وقتی که اینجا بمونی
بارون قشنگ و نم نمه
هوای رفتن که کنی
مرگ گلهای مریمه

                                            مریم حیدرزاده

+نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت18:34توسط شهرزاد | |


فروغ فرخزاد

+نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت18:14توسط شهرزاد | |


فروغ فرخزاد

+نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت18:11توسط شهرزاد | |



                                              فروغ فرخزاد

+نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت17:58توسط شهرزاد | |


به خاطر تو مي خونم يا تو يا هيچکس ديگه


قدر چشاتو مي دونم يا تو يا هيچکس ديگه


به خاطر تو مي شکنم يا تو يا هيچکس ديگه


من از تو دل نمي کنم يا تو يا هيچکس ديگه


به خاطر من نرو به عشقمون تکيه کن


بغضتو بشکن و اروم اگه مي خواي گريه کن


به خاطر من بمون تو خاطرت مي مونم


خودم ستاره ت مي شم و تو مي شي آسمونم


به خاطر من بيا من که برات مي ميرم

مي يام و فرياد بزن حرفمو پس مي گيرم

مي خوام بگم دوستت دارم يا تو يا هيچکس ديگه


بي تو نفس کم مي يارم يا تو يا هيچکس ديگه


مي خوام بگم ديوونتم اينو همش دلم مي گه


بذار بگم دوستت دارم يا تو يا هيچکس ديگه


به خاطر من نرو به عشقمون تکيه کن


بغضتو بشکن و اروم اگه مي خواي گريه کن


به خاطر من بگو بگو هرگز نمي ري


بگو که موندگاري حرفتو پس مي گيري



+نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت17:53توسط شهرزاد | |


اشک ها و درد ها رنگها و باز هم رنگها .. اما این روح جوان هنوز پا بر جاست . خداوندا ببین که بنده کوچکت هنوز بر پاهای خود استوار است ... پروردگارا ... جوانه نوپای گل امید ... سخت کار میکند حتی در این بیابان بی آب و علف ... چون تو می خواهی ! چون تو آب و خورشیدش می شوی ... تو برایش دست میزنی و او مست و ترانه خوان همچنان می آید ...می آید و می آید .


او که آنشب به اشکهایش میخندید تو نبودی ...


بی رحمی افکار و طوفان وحشت آینده ... و گل تنهای امید که برهنه و تنها به امید روز آفتاب در آغوش کولاک میخندید ... تو برایش دست میزدی تا از پا نیفتد ...


و او که به خنده هایش هم خندید تو نبودی .


خدایا تو پناه گل امیدی تونگهبان خنده ها و اشکهایش و مهربان ترین در تمام لحظه هایش .... تو در صحرای سوزانش شبنم تازه عشقی .. تو تنها قرص سیمین در این شبهای تاریک اشکی... خداوندا... یاد تو نسیم مهراست سرشار از نوید آزادی....


اکنون گل امید برای دل ترانه تو میخواند ....


خداوندا او که به عاشقانه هایش هم می خندد تو نیستی .

+نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت17:51توسط شهرزاد | |