تبليغاتX
ارایشی عاشقانه

ارایشی عاشقانه

مطالب اموزشی و ارایشی

 


ادامه مطلب

+نوشته شده در سه شنبه پنجم دی 1385ساعت14:25توسط شهرزاد | |


 


ادامه مطلب

+نوشته شده در سه شنبه پنجم دی 1385ساعت12:19توسط شهرزاد | |



ادامه مطلب

+نوشته شده در سه شنبه پنجم دی 1385ساعت0:42توسط شهرزاد | |


+نوشته شده در سه شنبه پنجم دی 1385ساعت0:39توسط شهرزاد | |


من از آن ابتدای آشنایی
 شدم جادوی موج چشم هایت
تو رفتی و گذشتی مثل باران
و من دستی تکان دادم برایت
تو یادت نیست آنجا اولش بود
همان جایی که با هم دست دادیم
همان لحظه سپردم هستیم را
به شهر بی قرار دست هایت
 تو رفتی باز هم مثل همیشه
من و یاد تو با هم گریه کردیم
تو ناچاری برای رفتن و من
همیشه تشنه شهد صدایت
شب و مهتاب و اشک و یاس و گلدان
 همه با هم سلامت می رسانند
هوای آسمان دیده ابری ست
هوای کوچه غرق رد پایت
اگر می ماندی و تنها نبودم
عروس آرزو خوشبخت میشد
و فکرش را بکن چه لذتی داشت
شکفتن روی باغ شانه هایت
کتاب زندگی یک قصه دارد
و تو آن ماجرای بی نظیری
 و حالا قصه من غصه تست
وشاید غصه من ماجرایت
سفر کردن به شهر دیدگانت
به جان شمعدانی کار من نیست
فقط لطفی کن و دل را بینداز
به رسم یادگاری زیر پایت
شبی پرسیده ام از خود هستیم چیست
به جز اشک و نیاز و یاد و تقدیر
و حالا با صداقت می نویسم
همین هایی که من دارم فدایت
دعایت می کنم خوشبخت باشی
تو هم تنها برای خود دعا کن
الهی گل کند در آسمانها
خلوص غنچه سرخ دعایت

 

+نوشته شده در سه شنبه پنجم دی 1385ساعت0:3توسط شهرزاد | |


کاش وقتی زندگی فرصت دهد
 گاهی از پروانه ها یادی کنیم
کاش بخشی از زمان خویش را
وقف قسمت کردن شادی کنیم
کاش وقتی آسمان بارانی ست
از زلال چشم هایش تر شویم
وقت پاییز از هجوم دست باد
کاش مثل پونه ها پر پر شویم
کاش وقتی چشم هایی ابریند
 به خود اییم و سپس کاری کنیم
از نگاه زرد گلدانهایمان
کاش با رغبت پرستاری کنیم
کاش دلتنگ شقایق ها شویم
به نگاه سرخ شان عادت کنیم
کاش شب وقتی که تنها می شویم
با خدای یاس ها خلوت کنیم
 کاش گاهی در مسیر زندگی
باری از دوش نگاهی کم کنیم
فاصله های میان خویش را
با خطوط دوستی مبهم کنیم
کاش با چشمانمان عهدی کنیم
وقتی از اینجا به دریا می رویم
 جای بازی با صدای موج ها
درد های آبیش را بشنویم
کاش مثل آب مثل چشمه سار
گونه نیلوفری را تر کنیم
ما همه روزی از اینجا می رویم
کاش این پرواز را باور کنیم
کاش با حرفی که چندان سبز نیست
قلب های نقره ای را نشکنیم
کاش هر شب با دو جرعه نور ماه
چشم های خفته را رنگی زنیم
کاش بین سکنان شهر عشق
رد پای خویش را پیدا کنیم
 کاش با الهام از وجدان خویش
یک گره از کار دل ها وکنیم
کاش رسم دوستی را ساده تر
مهربان تر آسمانی تر کنیم
کاش در نقاشی دیدارمان
شوق ها را ارغوانی تر کنیم
کاش اشکی قلب مان را بشکند
با نگاه خسته ای ویران شویم
کاش وقتی شاپرک ها تشنه اند
ما به جای ابر ها گریان شویم
کاش وقتی شاپرک ها تشنه اند
ما به جای ابر ها گریان شویم
کاش وقتی آرزویی می کنیم
 از دل شفاف مان هم رد شود
مرغ امین هم از آنجا بگذرد
 حرفهای قلبمان را بشنود

مریم حیدرزاده
 

+نوشته شده در دوشنبه چهارم دی 1385ساعت23:59توسط شهرزاد | |


دریای دل آبی ست
تویی فانوس زیبایش
اگر اینه یک دنیاست
 تویی معنای دنیایش
تو یعنی دسته گل را
ز آن سوی افق چیدن
تو یعنی پکی باران
تو یعنی لذت دیدت
تو یعنی یک شقایق را
به یک پروانه بخشیدن
تو یعنی از سحر تا شب
به زیبایی درخشیدن
تو یعنی کبوتر را
ز تنهایی رها کردن
خدای آسمان ها را
 به آرامی صدا کردن
تو یعنی مثل نیلوفر
همیشه مهربان بودن
تو یعنی باغی از مریم
تو یعنی کهکشان بودن
تو یعنی چتری از احساس
برای قلب بارانی
تو یعنی پیک آزادی
برای روح زندانی
تو یعنی دست یک گل را
به دست اطلسی دادن
تو یعنی در زمستان ها
به فکر پونه افتادن
تو یعنی رویح باران را
 متین و ساده بوسیدن
و یا در پاسخ یک لطف
 به روی غنچه خندیدن
اگر چه دوری از اینجا
تو یعنی اوج زیبایی
کنارم هستی و هر شب
به خوایم باز می ایی
 اگر هرگز نمی خوابند
دو چشم سرخ و نمنکم
اگر در فکر چشمانت
شکسته قلب غمنکم
ولی یادم نخواهد رفت
که یاد تو هنوز اینجاست
میان سایه روشن ها
دل شیدای من تنهاست
نباید زود می رفتی
و از دل کوچ می کردی
افق ها منتظر ماندند
که از این راه برگردی
 تگر یک آسمان دل را
به قصد عشق بردارم
میان عشق و زیبایی
ترا من دوست می دارم
چه زیبا می شود روزی
به پایان اید این یلدا
دل تو آسمان گردد
و روح سبز من شیدا
به یادت تا سحرگاهان
نگاهم رسخ و بارانی ست
تو تا از دور برگردی
به هجران تو زندانی ست

مریم حیدرزاده

+نوشته شده در دوشنبه چهارم دی 1385ساعت23:58توسط شهرزاد | |


+نوشته شده در دوشنبه چهارم دی 1385ساعت1:10توسط شهرزاد | |


به چشمای تو سوگند که عشقت واسه من تنگ جنونه

به چشمای توسوگند که عشقت مثه اتیشه توقلبم مثل خونه

اگه یارتوباشم بااین دستای خستم واسه تولونه می سازم

توهمین قلب شکستم

من اونقدر پرعشقم همونقدرپردردم

که عاشقای دنیا نمی رسن به گردم

اخ دیگه خواب توچشام نیست

امیدی تونگام نیست پرازدردم و ای وای امیدی تونگام نیست

توکه نیستی خیال کن که دیگه هیچکی باهام نیست

دیگه هیچی تواین زندگی اونجورکه می خوام نیست

من ازغم می نویسم می نویسم که بخونی

من ازدل می نویسم که غم عشقو بدونی

توازحال یه عاشق اخه هیچی نمی دونی

          فرستنده:علیرضا

مرسی از تو:شهلا

+نوشته شده در دوشنبه چهارم دی 1385ساعت1:9توسط شهرزاد | |


Ta ra neh ha

Ta ra neh ha

 

+نوشته شده در دوشنبه چهارم دی 1385ساعت0:56توسط شهرزاد | |


 

 

+نوشته شده در دوشنبه چهارم دی 1385ساعت0:49توسط شهرزاد | |


+نوشته شده در دوشنبه چهارم دی 1385ساعت0:45توسط شهرزاد | |


 

 


ادامه مطلب

+نوشته شده در دوشنبه چهارم دی 1385ساعت0:41توسط شهرزاد | |


+نوشته شده در دوشنبه چهارم دی 1385ساعت0:28توسط شهرزاد | |


+نوشته شده در دوشنبه چهارم دی 1385ساعت0:23توسط شهرزاد | |


 

 


ادامه مطلب

+نوشته شده در دوشنبه چهارم دی 1385ساعت0:12توسط شهرزاد | |


Ta ra neh ha

Ta ra neh ha

Ta ra neh ha

Ta ra neh ha

Ta ra neh ha

Ta ra neh ha

Ta ra neh ha

 


ادامه مطلب

+نوشته شده در دوشنبه چهارم دی 1385ساعت0:6توسط شهرزاد | |


 

 

 

+نوشته شده در یکشنبه سوم دی 1385ساعت23:56توسط شهرزاد | |


 
جاده خوشبختی در دست تعمیره
دور بزن برگرد این اسمش تقدیره
پل رابطه در دست احداثه
تامین بودجه کار تو دست اندازه
چراغ های پارک همگی خاموشن
یه سری آدم اونجا یه چیز هایی میفروشن
یه راننده ناشی یه راننده مسته
هر طرف میری همه جا بنبسته
وقتی که عاشق بودن گناه
فرصت رابطه یک نگاه
معنی سکوت تو صدامه
نپرس از من نپرس از عشق
دولت بیدار فقط تو خوابه
منزل مقصود یه سرابه
عمر این قصه عمر حبابه
نپرس از من نپرس از عشق
فرشته ها رو خبر کنید این همه بس نیست
مشترک مورد نظر در دسترس نیست
تلفن امداد یک سره اشغال
این پیش شماره که مال پارسال
پول نداره ولی اخلاقش بد نیست
وقتی پول نداره اخلاق دیگه مطرح نیست
خواستم بیام پیشت خیابونا شلوغ بود
اگه گفتم دوستت دارم شوخی کردم اونهم یه دروغ بود
اقا دل خوش بگو سیری چنده؟
پسرم گوش کن نصیحت مثل پنده
جاده خوشبختی در دست تعمیره
دور بزن برگرد این اسمش تقدیره

+نوشته شده در یکشنبه سوم دی 1385ساعت15:10توسط شهرزاد | |


دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس
که چنان زو شده ام بی سر و سامان که مپرس
کس به امید وفا ترک دل و دین مکناد
که چنان زو شده ام ب سرو سامان که مپرس
به یکی جرعه که آزار کسش در پی نیست
زحمتی میکشم از مردم نادان که مپرس
زاهد از ما به سلامت بگذر کاین می لعل
دل و دین میبرد از دست بدانسان که مپرس
گفت و گوهاست درین راه که جان بگدازد
هر کسی عربده ای این که مبین آن که مپرس
پارسایی و سلامت هوسم بود ولی
شیوه ای میکند آن نرگس فتان که مپرس
گفتم از گوی فلک صورت حالی پرسم
گفت آن میکشم اندر خم چوگان که مپرس
گفتمش زلف به خون که شکستی گفتا
حافظ این قصه درازست به قرآن که مپرس

+نوشته شده در یکشنبه سوم دی 1385ساعت2:18توسط شهرزاد | |


+نوشته شده در شنبه دوم دی 1385ساعت19:33توسط شهرزاد | |


+نوشته شده در شنبه دوم دی 1385ساعت19:28توسط شهرزاد | |


مگه میشه تورو دید و به ترانه نرسید

بگو میشه تازه شد میشه تورو نفس کشید

بگو میشه از  تماشای آتیش بازی گذشت

بگو میشه با تو تاآخر شعله ها دوید

میشه باز دیوونه تر شد

میشه با تو در به در شد

میشه هم قد ستاره

از شب تو با خبر شد                                        

                                                      آره میشه میشه تا ستاره ها رفت

                                                       تا ته عشق تو باز دوباره  رفت!!

شعر از شهریار قنبری کتاب دریا در من...

 

 

+نوشته شده در شنبه دوم دی 1385ساعت17:54توسط شهرزاد | |


واسه‌ی شکستن غرور من
تو بدون که اولین بهانه‌ای
این شب که تمومی نداره
آخرین فرصت عاشقانه‌ای

خط بکش رو همه‌ی ترانه‌هام
این غرور سنگیو ازم بگیر
می‌خوام از تو به خودم پل بزنم
بزار گم شم توی بهت این مسیر

اگه با اشاره‌ی تو می‌شکنم
اگه روحمو به آتیش می‌کشم
تو بدون که عاشقم اما هنوز
من همون کوه بلند سرکشم

تو به من دروغ بگو اما بدون
که وجود من یه دنیا خواهشه
تو به من دروغ بگو اما نرو
شاید این دروغا باورت بشه

خنده‌هات دلیل بودن منه
واسه من همین بهانه کافیه
نمی‌خوام راس راسی عاشقم بشی
یه دروغ عاشقانه کافیه

شعر از نیلوفر لاری پور

+نوشته شده در شنبه دوم دی 1385ساعت17:30توسط شهرزاد | |


 بلند یلدا
پر گریه برای قصه فردا
پر تشویش مث ابرای سیاهی
پر تردید مث موندن تو دوراهی

اون مسافر تو نبودی همه غربت من بود
اون سفر کرده معصوم همه قسمت من بود

شب و تنهایی و بارون توی این خونه تاریک
بی تو شب گردی و بی سود توی کوچه های باریک

همه چیزم شده حالا این سکوت سرد و سنگین
رفتی و تو قصه ها مرد اون روزای خوب و رنگین

اون مسافر تو نبودی همه غربت من بود
اون سفر کرده معصوم همه قسمت من بود

شب و تنهایی و بارون توی این خونه تاریک
بی تو شب گردی و بی سود توی کوچه های باریک

همه چیزم شده حالا این سکوت سرد و سنگین
رفتی و تو قصه ها مرد اون روزای خوب و رنگین

+نوشته شده در شنبه دوم دی 1385ساعت11:22توسط شهرزاد | |


بازگشت همه بسوی اوست
با عرض تسلیت به تمامی دوست داران ناصر عبداللهی . همین الان با خبر شدم که متاسفانه ناصر عبداللهی این خواننده پاپ کشور که مدتی بر اثر عارضه کلیوی  در کما بوده امروز درگذشت  و من خدمت خانواده و دوستداران این هنرمند تسلیت عرض کرده و امید است مورد رحمت خداوند یکتا قرار گیرد .
 

بیوگرافی، دیسکوگرافی و شرح حال هنرمند - ناصر عبداللهی

ناصر عبداللهي در ساعت ده و ده دقيقه ی دهمين روز از دهمين ماه , سال 1349 در محله باغ بندر عباس به دنيا آمد .
پدرش عبدالرحمن عبداللهي از كارگران بازنشسته شركت نفت و مادرش مهرنگاربندري نيايي خانه دار است .
او چهاربرادر و يك خواهر دارد،
تنها خواهرش نسرين و برادرانش به ترتيب سن محمدطيب , نادر , عليرضا و عقيل هستند که ناصر برادر وسطي آنها است , يعني سومي .
ناصر در هيجده سالگي با فهيمه غفوري اهل بندرعباس که سه سال از خودش بزرگتر است ازدواج كرد و حاصل آن سه فرزند ( دو پسر و يك دختر ) به نامهاي نويد , نازنين و نامي است .
همسر ناصر تعداد فرزندان خود را كافي مي داند در صورتي كه ناصر به پنج فرزند ديگر اعلام نياز مي كند!

از خانواده او دخترش نازنين نيز به خوانندگي علاقمند است و در كنسرتهاي او هنرنمايي مي كند و اميدوار است كه روزي در ايران حداقل خانمها بتوانند براي خانمها كنسرت برگزار كنند.

متاسّفانه به علّت نا معلومی از پنجشنبه شب 2 آذر 1385 در کما به سر می برد.
تا کنون علّت هایی مانند مسمومیت حاد به وسیلهء قرص آرامبخش، درگیری جسمانی مطرح شده است که هیچ کدام توسّط اطرافیان و تیم معالجش تائید نشده اند.

ناصر عبداللهی سر انجام صبح چهارشنبه 29 آذر 1385 در بیمارستان هاشمی نژاد تهران در گذشت،
پیکر او از مقابل تالار وحدت تشییع خواهد شد.

+نوشته شده در شنبه دوم دی 1385ساعت11:20توسط شهرزاد | |


 
عاشق بودم به نگاه تو ای دلبر
عاشق بودم به نگاه تو ای دلبر
به اون دو چشم سیاه تو ای دلبر
به اون دو چشم سیاه تو ای دلبر

زنجیر زلف تو پابند عشقمی که
زنجیر زلف تو پابند عشقمی که
پابند صورت ماه تو ای دلبر
پابند صورت ماه تو ای دلبر

آه پس سینه که هر شب دلُم بند اَکِرد
آه پس سینه که هر شب دلُم بند اَکِرد
دلم به یک تار مو دل شکر خاشکِ
دلم به یک تار مو دل شکر خاشکِ
عاشق بودم عشق تو حیرونم میکِرد
عاشق بودم عشق تو حیرونم میکِرد
بودم که دوری تو بی جونم میکِرد
بودم که دوری تو بی جونم میکِرد

عاشق بودم به نگاه تو ای دلبر
عاشق بودم به نگاه تو ای دلبر
به اون دو چشم سیاه تو ای دلبر
به اون دو چشم سیاه تو ای دلبر

عاشق بودم به نگاه تو ای دلبر
عاشق بودم به نگاه تو ای دلبر
به اون دو چشم سیاه تو ای دلبر
به اون دو چشم سیاه تو ای دلبر

زنجیر زلف تو پابند عشقمی که
زنجیر زلف تو پابند عشقمی که
پابند صورت ماه تو ای دلبر
پابند صورت ماه تو ای دلبر

عاشق بودم به نگاه تو ای دلبر
عاشق بودم به نگاه تو ای دلبر
به اون دو چشم سیاه تو ای دلبر
به اون دو چشم سیاه تو ای دلبر

+نوشته شده در شنبه دوم دی 1385ساعت11:18توسط شهرزاد | |


می شود رنگ نگاه یاس را
با نگاه آبیت پیوند داد
 شود در باغ همپای نسیم
یه شقایق یک سبد لبخند داد
می شود با بال سرخ عاطفه
تا فراسوی افق پرواز کرد
می شود با یاری حسی لطیف
عشق را با یک تپش آغاز کرد
 می شود در بیکران آسمان
شعر سرخ یک شقایق را سرود
می شود در مرز یک آِفتگی
جان فدای غنچه ای تنها نمود
می شود در مرز یک آشفتگی
جان فدای غنچه ای تنها نمود
 می شود با دستی از جنس بهار
تک تک پروانه ها را تاب داد
می شود با جرعه ای از اشک شوق
باغ سرخ لاله ها را آب داد
می شود با یک نگاه ماندگار
از طلوع شهر رویا شعر گفت
می شود گلهای دل را آب داد
می شود تا آبی دریا شکفت
می شود در جاده های آرزو
مثل بید پک و مجنون تاب خورد
میشود قویی غریب و تشنه بود
از لب دریاچه دل آب خورد
میشود از شهر پک پنجره
سوی حسی ماندنی پرواز کرد
می شود همبازی پروانه شد
برگهای لادنی را ناز کرد
می شود یک شاخه گل را هدیه داد
می شود با خنده ای پایان گرفت
می شود یک لکه ابر پک بود
می شود آبی شد و باران گرفت
پس بیا دنیای پک قلب را
جایگاه رویش گل ها کنیم
با نگاهی روح را رنگی زنیم
با تبسم خانه را زیبا کنیم
معنی این حرف ها یعنی بیا
از تمام کینه ها عاری شویم
 زخم یک پروانه را درمان کنیم
در کویر سینه ای جاری شویم 
 

+نوشته شده در جمعه یکم دی 1385ساعت19:3توسط شهرزاد | |


تو در شکفتن گل های لاله پنهانی
تو در تولد یک شاخه نور مهمانی
تو در کویر دل من چه خوب می مان ی
تو را قسم به تبسم به شهر ما برگرد
در آن زمان که تو رفتی جوانه ها خشکید
غزل ها بهانه خشکید
شمیم عاطفه در روح خانه ها خشکید
قسم به مردن روح جوانه ها برگرد
تو در حکایت احساس روح پیوندی
تو ایتی ز گل مهر یاس لبخندی
تو ماجرای رسیدن به قلب الوندی
تو را قسم به تکاپوی قله ها برگرد
تو یک غزل تو رباعی تو شعر آزادی
تو یک ترنم آبی ز باغ میلادی
تو قصه یی ز هیاهوی عشق فرهادی
تو را قسم به غریبان آشنا برگرد
تو ای پرنده آبی به شهر ما برگرد
مثال رفتنت آرام و بی صدا برگرد
تو را قسم به تکاپوی قله ها برگرد
قسم به مردن روح جوانه ها برگرد 
 

+نوشته شده در جمعه یکم دی 1385ساعت19:1توسط شهرزاد | |


تو با یک جرعه از دریای یادت
میان باغ قلبم جا گرفتی
تو با یک انعکاس نقره ای رنگ
تو چون یک هدیه فیروزه ای
رنگ مرا بر قایق رویا نشاندی
و با یک لطف یک لبخند ساده
مرا به سرزمین عشق خواند ی
تو دیار میان قلب ها را
به رسم آسمانی ها شکستی
چون حسی غریب و واژه های سرخ
میان دفتر روحم نشستی
 تو دریای ترین ترسیم یک موج
تو تنها جاده دل تا خدایی
تو مثل شوق یک کودک لطیفی
تو مثل عطر یک گلدان رهایی
تو مثل نغمه موزون باران
به روی اطلسی ها نازنینی
و تا وقتی روحم مال اینجاست
به روی صفحه دل می نشینی

+نوشته شده در جمعه یکم دی 1385ساعت18:59توسط شهرزاد | |


hair transplantation

+نوشته شده در جمعه یکم دی 1385ساعت12:15توسط شهرزاد | |