تبليغاتX
ارایشی عاشقانه

ارایشی عاشقانه

مطالب اموزشی و ارایشی

 

 

 



ادامه مطلب

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت21:5توسط شهرزاد | |


نگات قشنگه ولیکن یه کم عجیب و مبهمه
من از کجا شروع کنم دوست دارم یه عالمه
من و گذاشتی و بازم یه بار دیگه رفتی سفر
نمی دونم شاید سفر برای دردات مرهمه
تا وقتی اینجا بمونی یه حالت عجیبیه
 من چه جوری واست بگم بارون قشنگ و نم نمه
هوای رفتن که کنی واسه تو فرقی نداره
 اما به جون اون چشات مرگ گلای مریمه
آخرشم دق می کنم تا من و دوست داشته باشی
مردن که از عاشقیه یک دفه نیست که کم کمه
من نمی دونم تو چرا اینجور نگاهم می کنی
 زیر نگاه نافذت نگاه عاشقم خمه
 می پرسم از چشمای تو ممکنه اینجا بمونی ؟
می خندی و جواب می دی رفتن من مسلمه
برو به خاطر خودت اما به من قول بده
هرجای دنیا که بری دیگه نشو مال همه
رسمه که لحظه ی سفر یادگاری به هم می دن
قشنگ ترین هدیه ی تو تو قلب من یه مشت غمه
شاید این و بهم دادی که همیشه با من باشه
حق با تو ا تو راست می گی غمت همیشه پیشمه
دیدی گلا شب که میشه اشکاشونو رو می کنن
 یادت باشه چشم منم همیشه غرق شبنمه
تو می ری و اسم من و از رو دلت خط می زنی
اسم قشنگ تو ولی همیشه هرجا یادمه
 چشمای روشنت یه کم کاشکه هوای من رو داشت
 تنها توقعم فقط یه بار جواب ناممه


+نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت20:46توسط شهرزاد | |


به روی برگ زندگی دو خط زرد می کشم
و چشم عاشق تو را که گریه کرد می کشم
تو رفتی و بدون تو کسی نگفت با خودش
که من بدون چشم تو چقدر درد می کشم


+نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت20:44توسط شهرزاد | |


+نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت3:50توسط شهرزاد | |


 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت3:45توسط شهرزاد | |


+نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت3:41توسط شهرزاد | |



ادامه مطلب

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت1:34توسط شهرزاد | |


+نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت1:17توسط شهرزاد | |



ادامه مطلب

+نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت23:57توسط شهرزاد | |


نمی خوام از آسمون چیزی برات بیارم
 عکستو رو قله ی هیمالیا بذارم
 نمی خوام از پشت ابر ماهو واست بچینم
فقط تو خواب و رؤیا تو باشی در کنارم
 می خوام برات بمیرم شاید که باور کنی
 شاید با برق چشمات مرگو آسونتر کنی
من نمی خوام تو ‹ویام سوار ابرا بشم
 تو آرزوی کالم باز با تو تنها بشم
 من نمی خوام که با شعر حرفمو گفته باشم
توی خیالم واسه تو شب یلدا باشم
 می خوام برات بمیرم شاید که باور کنی
 شاید با برق چشمات مرگو آسونتر کنی
من نمی خوام فکر کنی که عاشقیم یه حرفه
 یه کم اگه نباشی آب می شه ، مثل برفه
دلم می خواد بدونی دلم مث یه دریاس
به وسعت نگاهت ، عمیق و خیس و ژرفه
 می خوام برات بمیرم شاید که باور کنی
 شاید با برق چشمات مرگو آسونتر کنی
من نمی خوام بگم که چشات خود ستارس
 چشات اگه نباشه ستاره بی اشارس
من نمی خوام رو کاغذ فقط نوشته باشم
 دیدن روی ماهت تولد دوبارس
 می خوام برات بمیرم شاید که باور کنی
 شاید با برق چشمات مرگو آسونتر کنی
من نمی خوام بگم که صد بار واسه تو مردم
 قد تموم دنیا عاشق و دلسپردم
می خوام خودت حس کنی بدون طعم حرفت
چه قدر تو قحطی نور ، لحظه ها رو شمردم
می خوام برات بمیرم شاید که باور کنی
 شاید با برق چشمات مرگو آسونتر کنی
 من نمی خوام بهار شه ،‌من عاشق پاییزم
 پاییز می شه عاشق تر واسه تو اشک می ریزم
من نمی خوام عاشقیم مثل بقیه باشه
 فقط بگم فدات شم ،‌فقط بگم عزیزم
 می خوام برات بمیرم شاید که باور کنی
 شاید با برق چشمات مرگو آسونتر کنی
من نمی خوام با چشمام بهت بگم دیوونم
 من دوس دارم بگی که ، نگو ، خودم می دونم
 من نمی خوام آخر قصه مونو بدونی
من نمی خوام زبونی بگم پیشت می مونم
 می خوام برات بمیرم شاید که باور کنی
 شاید با برق چشمات مرگو آسونتر کنی
نمی خوام از اون بالا ماهو برات بدزدم
 یا که نشونت بدم عاشقیمو با غصم
من نمی خوام که دنیا فقط تو رؤیا باشه
 از گلای ارکیده قصری برات بسازم
 می خوام برات بمیرم شاید که باور کنی
 شاید با برق چشمات مرگو آسونتر کنی
من نمی خوام داشتنت ،‌واسه من آسون بشه
 نعمت با تو بودن ، اینجا فراوون بشه
 من نمی خوام با خودت ، بگی که نه محاله
مریم عاشق من ، شبیه مجنون بشه
 می خوام برات بمیرم شاید که باور کنی
 شاید با برق چشمات ، مرگو آسونتر کنی
 من نمی خوام بگم که بباری بارون میاد
 به خاطر تو چشم گلای رز خون میاد
 من نمی خوام فکر کنی حرفای عاشقونم
همین جور آسون می ره ، همین جور آسون میاد
 می خوام برات بمیرم شاید که باور کنی
 شاید با برق چشمات مرگو آسونتر کنی
من نمی خوام که کوه و بشکافمش با تیشه
پر سیاوشونو ببرمش با ریشه
 من نمی خوام تو نامه یه قولی داده باشم
 که می مونم کنارت حتی پس از همیشه
 می خوام برات بمیرم شاید که باور کنی
 شاید با برق چشمات مرگو آسونتر کنی
نمی خوام این نوشته ، کارا رو بدتر کنه
 پلکاتو سنگین کنه ، اون چشاتو تر کنه
 من نمی خوام با حرفام یه وقت دلت بلرزه
 آتیش تصمیممو رنگ خکستر کنه
 می خوام برات بمیرم شاید که باور کنی
 شاید با برق چشمات مرگو آسونتر کنی
من نمی خوام بگی نه ، می خوام برات بمیرم
 برای اولین بار اجازه نگیرم
من نمی خوام فکر کنی ، رها می شم با مردن
مرگ منم می گه که صید توام اسیرم
 می خوام برات بمیرم شاید که باور کنی
 شاید با برق چشمات مرگو آسونتر کنی
دیگه دارم می میرم ببین چشامو بستم
 به عشق مردن برات ، تو انتظار نشستم
من نمی خوام که قلبی برای من بشکنه
من نمی خوام بشکنی ، من واسه تو شکستم
 می خوام برات بمیرم شاید که باور کنی
 شاید با برق چشمات مرگو آسونتر کنی
من واسه ی تو مردم ، این حرف آخرینه
 دوس ندارم به جز تو ، کسی اینو ببینه
 تو توی آسمون باش ، این جاها جای تو نیست
 تو قلب آسمونی ، اینجا زیر زمینه
 می خوام برات بمیرم شاید که باور کنی
 شاید با برق چشمات مرگو آسونتر کنی
من نمی خوام گل برام بیاریی پرپر کنی
این شعر آخریمو یه وقت از بر کنی
بقیه روزای طلایی عمر تو
یه وقت خدا نکرده با سرزنش سر کنی
 می خوام برات بمیرم شاید که باور کنی
 شاید با برق چشمات مرگو آسونتر کنی

+نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت23:34توسط شهرزاد | |


با تو ام ای سهراب
ای به پاکی چون آب
یادته گفتی بهم
تا شقایق زنده است
زندگی باید کرد
نیستی سهراب ببینی که شقایق هم مرد
دیگه با چی کسی رو دلخوش کرد
.......
بهار نباش چون هر بهاری خزان را به دنبال دارد
اما همیشه بهار را به دلت راه بده

مریم                          فرستنده:گل گریه

                         مرسی از تو :شهلا

+نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت23:32توسط شهرزاد | |


یه جای نقشه ی بزرگ دنیا
یه کشور پر از بهشت و دریا
 یه سرزمین ، پر از رز و شقایق
مهد یه عالم ، آدمای عاشق
یه جا که خشکی و بلندی داره
تو قدمتش حافظ و سعدی داره
یه عالمه معدن احساس داره
 کوچه هاش عطر زنبق و یاس داره
به قهرماناش همیشه می باله
دل کندن از خک زرش محاله
هر گوشه از او پر افتخاره
چهار تا فصل عاشق ، بهاره
خزر ، دنا ، زاگرس و اترک داره
کلی چیزای تازه و تک داره
تو عاشقاش لیلی و مجنون داره
کویر و دریاچه و هامون داره
کشور ما خونه ی ابن سیناس
سال یه قهرمانی مثل نیماس
توی جنوب نخلای خرما داره
تو سنتاشم ، شب یلدا داره
یه پهلوونی مث رستم داره
چشمه هایی به رنگ زمزم داره
مردمی داره مث عطر شمالی
فرقی نداره شرقی یا شمالی
اونا براش با افتخار جون می دن
برای زنده موندنش ، خون می دن
مراقبن حتی یه ذره از خک
نیفته دست دشمنای ناپک
این سرزمین همیشه پک و زندس
تو بازیای دنیامون ، برندس
الهی که تا زنده ایم و آباد
زنده بمونه سرزمین فرهاد
اسم قشنگش همیشه تو نقشه
به هر غریبه ، حس خوش می بخشه
ما به تموم داشته هاش می نازیم
 هر چی نداره کم کمک می سازیم
 تا که یه روز کسایی که تو دنیان
بگن که بهترین جا ، یعنی ایران


 

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت23:28توسط شهرزاد | |



در دور دست
قويی پريده بی گاه از خواب
شويد غبار نيل ز بال و پر سپيد
لب‌های جويبار
لبريز موج زمزمه در بستر سپيد
در هم دويده سايه و روشن.
لغزان ميان خرمن دوده
شبتاب می‌فروزد در آذر سپيد
همپای رقص نازك نيزار
مرداب می‌گشايد چشم تر سپيد.
خطی ز نور روی سياهی است:
گويی بر آبنوس درخشد رز سپيد
ديوار سايه‌ها شده ويران
دست نگاه در افق دور
كاخی بلند ساخته با مرمر سپيد.

سهراب

+نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت23:10توسط شهرزاد | |



شب سردي است ، و من افسرده.
راه دوري است ، و پايي خسته.
تيرگي هست و چراغي مرده.

مي كنم ، تنها، از جاده عبور:
دور ماندند ز من آدم ها.
سايه اي از سر ديوار گذشت ،
غمي افزود مرا بر غم ها.

فكر تاريكي و اين ويراني
بي خبر آمد تا با دل من
قصه ها ساز كند پنهاني.

نيست رنگي كه بگويد با من
اندكي صبر ، سحر نزديك است:
هردم اين بانگ برآرم از دل :
واي ، اين شب چقدر تاريك است!

خنده اي كو كه به دل انگيزم؟
قطره اي كو كه به دريا ريزم؟
صخره اي كو كه بدان آويزم؟


مثل اين است كه شب نمناك است.
ديگران را هم غم هست به دل،
غم من ، ليك، غمي غمناك است.


سهراب سپهری

+نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت23:4توسط شهرزاد | |


زیبا من چیا بگم عاشقی باورت می شه ؟
 تو که خیلی بهتر از ما این چیزا سرت می شه
 چشمای ناز تو که وا میشه ، آفتاب می زنه
 تازه وقتی تو بگی صورتشو آب می زنه
 من بگم دوست دارم با چه رقم یا عددی
 تو که بینهایتو قشنگ تر از من بلدی
 مژه هات شعر بلند ناتمومه به خدا
 عاشق کسی شدن جز تو حرومه به خدا
 با غمت هزار تا خنجر تو دلم فرو می ره
 ماه اگه برق چشاتو ببینه از رو می ره
 زیبا چشم تو اگه با رؤیاهام قهر کنه
 آسمون دلش می خواد شهر و پر از ابر کنه
 چه قدر اسمتو نوشتم روی هر صخره و سنگ
 چه قدر کشته منو اون دو تا چشمای قشنگ
گفتی فاصلس میون من و رؤیاهام با تو
 باشه اما نمی دم هرگز به هیچکسی جاتو
زیبا وقتی که خونت پیش مدیترانه بود
 دل من واسه سفر منتظر بهانه بود
 زیبا اسمت که میاد بدجوری دیوونه می شم
ولی گفتی قصه شو که نمیشه بیای پیشم
 زیبا تو فرشته ای ، اهل یه جایی تو بهشت
 نمی شه هم عاشق تو بود و هم واست نوشت
 از حسودیم نمیشه بسپرمت دست خدا
 جام چه قدر مشخصه ، تو نقشه ی دیوونه ها
 زیبا آتیش می زنه دل منو اخمای تو
 نکنه اضافه شن با عشق من زخمای تو
 زیبا ناز کن که چشات ، ناز خریدنی داره
 اون چشات گلی ستاره های چیدنی داره
 مال هیچ کسی نشو چون اینجاها فرشته نیس
 عشقا و عاشقیا تلخه مث گذشته نیس
 گفتی فاصله س میون فکرمو ، حقیقت
 کاشکه داشتم یه ذره فقط یه کم لیاقت
تشنه بودم واسه ی شنیدن یه دنیا حرف
تو یه کم گفتی و بعدش دوباره سکوت و برف
 جای برفا روی کاغذ می شه نقطه چین گذاشت
 حرف تو بشه باید این قلمو زمین گذاشت
 عمریه موندم توی مصراع اول چشات
 فقط این فعلو بلد شدم که می میرم برات
اگه بین همه تو دنیای ما جنگ بشه
 عشق من محاله به چشم تو کمرنگ بشه
 اگه باورت نشد بذار زمان نشون می ده
 جواب سوالای سختو همیشه اون می ده
 تو دوسم نداشته باش ، بازم قشنگه عالمت
 کسی که می دونه اما می نویسه مریمت
 زیبا کاری اگه کردم و تو رنجیدی ببخش
 دنیا باید بدونن فرشته ای ، پس بدرخش


 

 

+نوشته شده در سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت1:44توسط شهرزاد | |


 یه روزی یه کف بین پیر نشست و فالمو گرفت
ت و هر چی گفته بود ، فک و خیالمو گرفت
بود و یه کم سیاه ، مهربونو ، خمیده پشت
 چه بوی اسپندی می داد ، چشاش نجیب بود و درشت
بهم نگاهی کرد و گفت ، فالتو می خوای بگیرم ؟
 گفتم بگیر ، بعدم بگو ، بگو چه وقتی می میرم ؟
گقت دخترم کف می بینم ، قهوه و فنجون ندارم
 نه بلدم ، نه دوس دارم اداشونو در بیارم
 گفتم بگو ، اینم دسام ، از روی چپ می گی یا راس
 خندید و گفت فرق نداره ، هر دستی که میل شماس
تو زندگیت سختی دیدی ، فالت چرا پر از غمه ؟
م توی اسمت می بینم ، درس می گم نه ، مریمه ؟
 یکی رو دوس داشتی که رفت ، مردا همه عین همن
خوبم توشون پیدا می شه ، اما خوبا خیلی کمن
 بچه بودی چند تا خطر گذشته از بیخ سرت
 خیال داری سفر بری ، خیره الهی سفرت
یکی دیگه تازگیا تو زندگیت پیدا شده
 زیاد بهش تکیه نکن ، دوست داره ولی بده
 دشمن چه قدر زیاد داری ، راستی مگه چه کاره ای ؟
 فک نکنم دارا باشی ، نمی بینم ستاره ای
 دو سه تا لکه می بینم ، دلت شکسته از کسی
 یکی ته قلبته که ، می خوای بهش زود برسی
 خدا رو از یاد نبری ، ایندتم پکه و نیم
 دو سه تا سد تو راهته ، دو تا بزرگ ، یکی کوچیک
یکی تو قوم وخویشتون یه کم مریضه ، مگه نه ؟
همون که اسیرشی ؟ واست عزیزه مگه نه ؟
 نگامو چیدم از نگاش ، با کلی غصه خندیدم
اصلن چی گفت و از کی گفت ، فالم چی بود ، نفهمیدم
 آدمای فالای من ، مثل خودش غریب بودن
یعنی که خطای دسم ، انقد کج و عجیب بودن ؟
 خیلی خجالت کشیدم ، غم از نگاش چکه می کرد
 گفتم چرا فال می گیری تو این هوای خیلی سرد
 چیه ، فالت درس نبود می خوای که مزدمو ندی
 نه هر چی گفتی راس بودش ، تو راه حلم بلدی ؟
بغض گلوشو آخر سر تو شهر چشماش ترکید
 گفت دخترم باور نکن ، هیچکسی فردارو ندید
 من یه غریبم و اسیر ، تو شهرتون در بهدرم
 دروغ می گم تا شبمو یه جور به فردا ببرم
منم یه بندم مث تو ، تقدیرامون دست خداس
 من کی باشم که بتونم ، بگم تو طالعت کجاس
گذشتم و نذاشتم اون بیشتر از این بهم بگه
اون ولی گفتش واسه فال نرو پیش کس دیگه
دیدم اونو که دوباره به یه کسی دیگه رسید
 بازم همون کف بینیا ، دوباره بغضش ترکید
 دنیای بی وفای ما از این کسا زیاد داره
 از زمین و از آسمون ، غریب و کولی می باره
از همه چی که بگذریم ، تمامشم دروغ نبود
شاید به خاطر همین ، سرش زیاد شلوغ نبود
سر اونا که راس می گن ، همیشه خیلی خلوته
 چه توی فال ، چه زندگی ، دنیا پر از خیانته
کف بین پیر هر چی که گفت دلم یه گوشه ای نوشت
تا ببینه حق با اونه یا بازیای سرنوشت
همه شبیه همشدیم ، فالامونم عین همه
 اما فقط اون از کجا دونست که اسمم مریمه ؟
 این که تموم شد و گذشت اما عجب کف بیمی بود
 ته دلش زلالتر از پیش گوییای چینی بود
دسام براش فرقی نداشت ، اون با دلش فالمو گفت
از بعضی حرفا بگذریم ، دروغ چرا ، راستشو گفت
دل و ببین که همه جا یه جور به دردت می خوره
 یکی باهاش فال می گیره ، یکی پولاشو می شمره
 خلاصه که دلای پک ، قسمت هر کس نمی شه
 دلای روشن و زلال مال غریباس همیشه
اینم یه قصه ی عجیب ، فالی که چیزی نمی خواست
 کف بینی با یه قلب صاف ، نه دست چپ نه دست راست

مریم حیدرزاده

+نوشته شده در دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت0:51توسط شهرزاد | |


هیچکی از رفتن من غصه نخورد
 هیچکی با موندن من شاد نشد
وقتیرفتم کسی قلبش نگرفت
بغض هیچ آدمی فریاد نشد
وقتی رفتم کسی گریش نگرفت
اشکشو کسی نریخت پشت سرم
راستی که بی کسی درد بدیه
منم انگار همیشه تو سفرم
وقتی رفتم کسی غصش نگرفت
وقتی رفتم کسی بدرقم نکرد
دل من می خواس تلافی بکنه
پس چش هیچ کسی عاشقم نکرد
وقتی رفتم ، نه که بارون نگرفت
هوا صاف و خیلیم آفتابی بود
اگه شب می رفتم و خورشید نبود
آسمون خوب می دونم ، مهتابی بود
چشمی با رفتن من خیره نموند
به در و به آسمونو پنجره
می دونم ، خیلیا گفتن چیزی نیس
ماتم نداره ، بذار بره
 وقتی رفتم کسی اشکش نیومد
 نیمود هیچ جا صدای گریه ای
 توی این دنیای بد ، هیچکی نداشت
از سفر رفتن من ، گلایه ای
هیچ کسی نگاش برام ابری نشد
 زلزله ، هیچ دلی رو تکون نداد
 راس راسی ، واسه کسی مهم نبود
 نه که فک کنی بود و نشون نداد
 چهره ی هیچ کسی پژمرده نبود
 گلا اما همه پژمرده بودن
 کسایی که واسشون مهم بودم
 همه شاید یه جوری مرده بودن
 کی می رم کجا می رم ، میام یا نه
 کسی لااقل اینو سوال نکرد
 انگاری می خوام برم خرید کنم
 هیچ کسی چیزی نگفت ، حلال نکرد
دم رفتن کسی حرفی نمی زد
همه سکت بودن و بی سر و صدا
یه نگهبان که ما رو نگا می کرد
 زیر لب گفت ، به سلامتی کجا ؟
اشک و خندم دو تایی کنار هم
با یه لحن مهربون جواب دادن
انگاری یه عالمه کوهای سخت
از رو شهر شونه ی من ، افتادن
 این سوال مهربونو ، بی ریا
 پرسش ساده ی یه غریبه بود
کسی که اسم منم نمی دونست
زیر چشماش غمی بود ، داغ و کبود
شعرمو باید یه جور عوض کنم
یا بذارمش همینجور بمونه
ته قلبم می خوام این حقیقتو
هر کسی دوس داره شعرو ، بخونه
دم رفتن کسی گفت سفر به خیر
که واسم غریب و ناشناخته بود
اما اون وقتی رسید که قلب من
 همه ی آرزوهاشو باخته بود
بهتره اهالی رویامونو
بدون توقعی ، جواب کنیم
نباید حتی رو بهترین کسا
توی بدترین جاها ، حساب کنیم


 

+نوشته شده در دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت0:40توسط شهرزاد | |




ادامه مطلب

+نوشته شده در دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت0:32توسط شهرزاد | |


 


ادامه مطلب

+نوشته شده در شنبه شانزدهم دی 1385ساعت15:36توسط شهرزاد | |



ادامه مطلب

+نوشته شده در شنبه شانزدهم دی 1385ساعت14:45توسط شهرزاد | |


+نوشته شده در شنبه شانزدهم دی 1385ساعت3:8توسط شهرزاد | |


 

 

 


ادامه مطلب

+نوشته شده در شنبه شانزدهم دی 1385ساعت3:6توسط شهرزاد | |


+نوشته شده در شنبه شانزدهم دی 1385ساعت2:54توسط شهرزاد | |


مهدی عزیز تولدت مبارک

+نوشته شده در شنبه شانزدهم دی 1385ساعت1:28توسط شهرزاد | |


 وقتی از تو دل بریدم
 جز خودت چیزی ندیدم
 پی هر کسی که رفتم
 آخرش به تو رسیدم
 حالا که رفتم و گشتم
 می بینم تکی تو دنیا
 نمی شه تو رو عوض کرد
 حتی با شبای رؤیا
انگار آسمون نمی خواس
 ببینه ماها رو با هم
 یادته لحظه ی آخر
 زیر اون بارون نم نم
 گل سرختو گرفتی
دادی دستم گل مریم
 حالا که رفتم و گشتم
 می بینم تکی تو دنیا
نمی شه تو رو عوش کرد
 حتی با شبای رؤیا
 دس من نبود نه از تو
بلکه از خودم گذشتم
 با یه خورجین پر غربت
 پی سرپناه می گشتم
 همه چیم ولی تو بودی
 جنگلم کوهم و دشتم
 عشقتو خواستم بذارم
 لای خاطرات دفتر
 اما یاد تو نمی گذاشت
 میومد دوباره از سر
 توی یک غروب جمعه
اصل مطلبو نوشتم
 پی هیچ کس نمی گردم
چون تویی اول و آخر
 حالا که رفتم و گشتم
می بینم تکی تو دنیا
 نمی شه تو رو عوض کرد
 حتی با شبای رؤیا
 دریاها هنوز کبودن
 بعضیا هنوز حسودن
 هم واسه تو می نویسم
 هم اونایی که نبودن
 حالا که رفتم و گشتم
 می بینم تکی تو دنیا
 نمی شه تو رو عوض کرد
 حتی با شبای رؤیا
 اسمتو ، عشقتو رفته
 تو رگ و تو خون و ریشه
 یادته خواستی بمونم
 ناله کردم که نمی شه
 حالا عمریه اسیرم
 توی دام زرد غربت
اما اسمشه که نیستی
 با منی همش همیشه
 حالا که رفتم و گشتم
می بینم تکی تو دنیا
 نمی شه تو رو عوض کرد
 حتی با شبای رؤیا
من که تقصیری نداشتم
 تلخه قانون جدایی
 من و تو سرش نمی شه
می زنه چه تیشه هایی
 من که چشمام توی غربت
 هنوزم پیت می گرده
 ولی حق داری بگی که
 اینا حرفه ،‌ بی وفایی
 حالا که رفتم و گشتم
 می بینم تکی تو دنیا
 نمی شه تو رو عوض کرد
 حتی با شبای رؤیا
جرم ما چی بود عزیزم
 که ما رو قربونی کردن
 خودشون رهان و آزاد
 ماها رو زندونی کردن
 دل سنگشون نمی خواس
 عاشق همدیگه باشیم
تو رو اونجا ، منو اینجا
 سکن بیرونی کردن
 حالا که رفتم و گشتم
 می بینم تکی تو دنیا
 نمی شه تو رو عوض کرد
 حتی با شبای رؤیا

+نوشته شده در شنبه شانزدهم دی 1385ساعت1:10توسط شهرزاد | |