ای ماجرای آبی پرواز تا خدا ای انتهای مرز تمام گذشته ام ای بی ریاترین نفس پاک یاس ها با نام تو کتاب وفا را نوشته ام در زیر دانه های قشنگ تگرگ عشق منم و خیال تو و یک سبد بهار ای مهربان ترین از تپش غنچه های ناز ای سرگذشت رویش رعنای عاطفه
+نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت2:59توسط شهرزاد |
|
روزي که ميميرم نگران من نباش که ميان ابرها گم نمي شوم و اشک مريز که نميتوانم حتي بغض کنم حتي صدايم مکن که من ديگر درون تورا حس ميکنم وقتي مردم ميان اسمان مرا بجوي نه زير سنگي که نام من کشيده به روي من هميشه تورا از فراز ابرها تماشا ميکنم
+نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت2:56توسط شهرزاد |
|
خودم را ساخته ام تا بگويم آنچه را باخته ام ، فراموش كرده ام . زندگي ام را به پاي كسي گذاشتم كه دوستش مي داشتم ولي او هيچ وقت مرا دوست نداشت و چگونه دوستش بدارم آگاه از اين كه هرگز برايش اهميتي ندارم ، به او حق مي دهم شايد او هم مانند من يكي را دوست داشته است... حال از خود مي پرسم : او را براي هميشه دوست خواهم داشت؟ افسوس كه چنين نخواهد بود! او را فراموش كرده ام . من زماني به خود نگريستم كه ديگر سينه ام شكافته ، قلبم فسرده و روحم سپرده شده بود . بايد صبر مي كردم تا زخم سينه ام با نمك خوب شود ، با قلبم چه كار مي كردم براي گرم شدن در آفتاب گذاشتمش اما آتش گرفت ، چاره اي نداشتم نيمي از خاكستر قلب سوخته ام را به آب و نيم ديگر را به خاك سپردم و به يادم ماند كه روحم ، روحم ، روح من هيچ موقع ، هيچ وقت و هيچ زماني از او جدا نشد . يادگار او سوالي است بي انتها : آيا صبر كنم بر او كه بر من صبر نكرد ؟
+نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت2:54توسط شهرزاد |
|
+نوشته شده در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت19:48توسط شهرزاد |
|
درباره من
سلام دوستان به وبلاگ من خوش امدید در اینجا من سعی دارم بیشتر از مطالب اموزشی وارایشی استفاده کنم تا شاید بتوانم لبخند رضایت بر لبان شمابه ارمغان بیاورم منتظر انتقادات شما هستم شهرزاد