تبليغاتX
ارایشی عاشقانه

ارایشی عاشقانه

مطالب اموزشی و ارایشی

میدونم که نمیشه

+نوشته شده در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت0:45توسط شهرزاد | |


 


ادامه مطلب در مورد  ضد افتاب توضیح داده شده لطفا سوالات خود را برایم ایمیل کنید

ادامه مطلب

+نوشته شده در پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت18:19توسط شهرزاد | |


+نوشته شده در پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت18:3توسط شهرزاد | |


+نوشته شده در پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت17:37توسط شهرزاد | |


+نوشته شده در پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت17:30توسط شهرزاد | |


+نوشته شده در پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت17:26توسط شهرزاد | |


 

+نوشته شده در پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت17:6توسط شهرزاد | |


دیدی ‌آخرش من و گذاشت و رفت
از زمین قلبم رو بر نداشت و رفت
دیدی آخرش من و دیوونه کرد
واسه رفتن همینو بهونه کرد
دیدی اون وعده هایی که رنگی بود
 تمومش فقط واسه قشنگی بود
 دیدی اون که دلم و بهش دادم
رفت و از چشمای نازش افتادم
دیدی اونی که می گفت مال منه
دم آخر نیومد سر بزنه
دیدی خط زد اسمم و از دفترش
رفت و افند نزدم دور سرش
دیدی اون نخواست برم به بدرقش
دیدی که باختم توی مسابقش
دیدی مهربونیا رو زد کنار
رفت و چشمام و گذاشت تو انتظار
 دیدی رفت گذاشت به پای سرنوشت
گفت شاید ببینمت توی بهشت
 دیدی بی خبر گذاشت و رفت و سفر
گفت بذار بمونه چشم اون به در
دیدی افتاد اسم من سر زبون
همشون گفتن به اون نامهربون
 دیدی که دعاها مستجاب نشد
 آخرم دلش واسم کباب نشد
دیدی لااقل نزد به پنجره
که بهم خبر بده می خواد بره
دیدی رفت بدون هیچ سر و صدا
 ولی من سپردمش دست خدا
 دیدی بی خداحافظی روونه شد
دیدی قولاش و گذاشت تو چمدون
 که دیگه نمونه از اونا نشون
دیدی با دل این و در میون نذاشت
 رفت و از خاظره ها نشون نذاشت
دیدی آخرش من رو نظر زدن
تو سر این دل در به در زدن
دیدی آخرش من و تنها گذاشت
 تشنه رو تو حسرت دریا گذاشت
یعنی رفته اونجا آشیان کنه
یا می خواسته من رو امتحان کنه
 دیدی حتی اون نگفت می ره کجا
چه بده رسمای روزگار ما
دیدی خواستمش ولی من و نخواست
 اینم از بازیای دنیای ماست
حالا چند روزیه که بدون اون
 چشم من خیره شده به آسمون
امون از عاشقیای چنروزه
 که فقط یکی تو شعرش می سوزه
چه کنم خدا پشیمونش کنه
یا که مثل من پریشونش کنه
رفت و دیگه نمی یاد به شهر ما
بهتره بسپرمش دست خدا

+نوشته شده در پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت3:20توسط شهرزاد | |


دل را در موقع تپیدن

وتپیدن را به خاطر تو دوست دارم

من غم را در سکوت

سکوت را در شب

شب را در بستر

وبستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم

من بهار را به خاطر شکوفه هایش

زندگی را به خاطر زیبایی اش را به خاطر تو دوست دارم

من دنیا را به خاطر خدایش

خدایی که تو را خلق کرد دوست دارم

+نوشته شده در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت16:55توسط شهرزاد | |


من يک يک خودنويس هستم. بر خلاف اسمم من هيچ وقت براي خودم چيزي نمي نويسم. من خودنويس هستم، که هر کسي از کنارم رد مي شود مي تواند مرا به دست بگيرد و دهانم را روي کاغذ فشار دهد و هر چه دلش خواست را با جوهر زبان من بنويسد. همه مي گويند جوهرم مرغوب است، پر رنگ مي نويسد؛ من خودنويس خوبي هستم.

هر خواننده اي که نوشته هاي مرا مي خواند بلافاصله به تعريف و تمجيد از ضخامت مناسب ابتدا و انتهاي کلمات و ظرافت انحناي حروف ريز و درشت مي پردازد و به هر کسي که مرا به دست گرفته غبطه مي خورد و به او مي گويد اگر من دست او بودم چه ها مي نوشت و چگونه کاغذها را يکي پس از ديگري از جملات سياه مي کرد و روزگار مي گذرانيد؛ و کسي که مرا به دست گرفته است در سکوت به سادگي او لبخند مي زند، چون مي داند که هيچ کس تا مرا به دست نگيرد نمي داند که من چه بر سر دستهاي او آورده ام.

او مي داند که من جوهر پس مي دهم. او مي داند که اگر مقدار جوهري که من روي کاغذ به جا مي گذارم انقدر دقيق و به اندازه است به اين دليل نيست که جوهر خوبي دارم، يا هيچ ناخالصي در دلم ندارم؛ من هميشه اضافهء جوهرم را پس مي دهم و دستي را که مرا نگاه داشته است سياه مي کنم. من هم مثل خيلي از خودنويسهاي ديگر به اين کار عادت دارم و هيچ وقت نمي توانم جلوي خودم را نگاه دارم.

اين کسي که مدتي است مرا نگاه داشته است چند بار بعد از اينکه سياهي دستهايش را ديده است مرا رها کرده است، آنها را حسابي شسته است و دوباره مرا با دستان سفيدش برداشته است تا باز هم خودنويسِ او باشم. از اينکه دست به دست بگردم خسته شده ام، دلم مي خواهد اين بار کمي چرخش زبانم را تصحيح کنم، اضافهء جوهرم را روي کاغذ جا بگذارم و انقدر نگران قشنگي نوشته هايم نباشم؛ شايد اگر براي خودم حرفها را زشت تر بنويسم و کلمات را به هم بريزم جوهر کمتري پس بدهم، و اينبار خودم را در دستان او نگه دارم. شايد بتوانم.

 

+نوشته شده در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت22:37توسط شهرزاد | |