بسـیـاری از عـقاید ما تنها به این دلیل شکل می گیرند که بیـش از انـدازه به گـوش مــا میرسند به همین دلیل شروع می کنیم به پذیرفتن آنها.
آیا تا به حال چنین اتفاقی برای شما روی داده است؟
ریسـکش را قبـول نموده و مـوهایـتان را كوتاه میکنید. واقعا جذاب و زیبا میشوید. روز بعد خـانه را به قصد محل کار ترک می کـنـید و در راه به خود می گویید: "خیلی خوشحالم از این کـه موهامـو کوتـاه کـردم، عاشقشم، واقعا زیبا شدم." شـما به دفتر کار خود می رسید و وارد آسانسور میـشویـد به طور اتفاقی یکی از همکارانتان را نیز در داخل آسانسور مـی بینید، ناگهان او اخم هایش را در هم میکند و میـگوید "آه، تو موهاتو کوتاه کردی؟ چی باعث شد همچین کاری بکنی؟!" در این جـاسـت کـه شما دست هایتان را بر روی سرتان می گذارید و حاضرید هر کاری انجام دهید تا یک کلاه به شما بدهند. احساس بدی به شما دست می دهد. واقعا چرا باید می رفتید و موهایتان را کوتاه می کردید؟
این روزها اعتماد به نفس برای خانم ها تبدیل به مقوله بسیار مهمی شده است. وجود مانکن های لاغر و انتظاراتی که از مادران امروزی میـرود واقعا انسان را به تعجب وا می دارند. اما تعجب آورتر از آن این است که نظرات دیگران چقدر سریع در افراد تاثیر می گذارند و اعتماد به نفس افراد تا چه حد کاهش پیدا کره است. چنین مسئله ای برای من در دوران دبیرستانم اتفاق افتاد. یک گروه چهار، پنج نفری بودند که هر روز مرا تمسخر می کردند و به من می گفتند که زشت و احمق هستم. من هم بعد از مدتی شروع کردم به باور کردن حرف های آنها.
+نوشته شده در جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت0:28توسط شهرزاد |
|
درباره من
سلام دوستان به وبلاگ من خوش امدید در اینجا من سعی دارم بیشتر از مطالب اموزشی وارایشی استفاده کنم تا شاید بتوانم لبخند رضایت بر لبان شمابه ارمغان بیاورم منتظر انتقادات شما هستم شهرزاد