امشب واژه هایی را که زار زار گریه کرده اند سوغات دل شکسته ام هدیه آورده ام تا این شکستگی ها را به گوش دلت بسپاری
یادم نمی رود روزی که نگاهت یک کوچه را برایم یک دریا کرده بود روزی که صدایت همه ی غوغای خیابان را یادم برده بود یادم نمیرود که هربار شکستم شکوفه دادم تا چشمان خیس وفا شرمندام نکند هربار تکیه دادم زمین بوسه گاه عشقم شد اما هرکه نگاهم کرد گفتم سجده می کنم تا تو بیایی آری شکستگی های من سجده های من شد و تکیه گاهم بوسه بر زمین تا باز هم بمانم
و... ماندم تا به امروز امروز که دیگر دلی برای دوباره شکستن ندارم و اگر ........ ماندم .......اگر بودم برای با تو بودن مانده بودم و امروز که تنهای تنهایم دلم در انتظار سکوتی بلند است تا صدای تو بیاید تا تو را ....... تو را ... بیابد همه ی دیروزهایم را خاطره کرده ام تا چشمان امروز تو نگاهم کنند چشمانی که کوله بار غرور را لحظه ای زمین بگذارند چشمانی که چونان دل صدپاره ی من شکستگی ها را بیاموزند تو اگر خیال خوب خواب دیروزم بودی دلم نمی خواهد که خمار خمیازه های فردایم باشی
در انتظارم تا تو بیایی و لحظه ای آسمان نام تو فرش زمینم گردد و برایت زمزمه کنم : بودنم یا ماندنم در این هیاهو یک انتظار از دلدادگی هاست من نمی خواهم که بوسه بر لبانم باغ گردد من گدای یک سبد مردانگی های توام من ..... من گدای غیرت روز غمم انتظارم را تو طوفانی نکن این بیابان دلم فریاد دارد
+نوشته شده در یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت21:47توسط شهرزاد |
|
ز چشمی که چون چشمه آرزو پر آشوب و افسونگر و دل رباست به سوی من آید نگاهی ز دور نگاهی که با جان من آشناست تو گویی که بر پشت برق نگاه نشانیده امواج شوق و امید که باز این دل مرده جانی گرفت سراسیمه گردید و در خون تپید نگاهی سبک بال تر از نسیم روان بخش و جان پرور و دل فروز برآرد ز خاکستر عشق من شراری که گرم است و روشن هنوز یکی نغمه جوشد هماغوش ناز در آن پرفسون چشم راز آشیان تو گویی نهفته ست در آن دو چشم نواهای خاموش سرگشتگان ز چشمی که نتوانم آن را شناخت به سویم فرستاده آید نگاه تو گویی که آن نغمه موسیقی ست که خاموش مانده ست از دیرگاه از آن دور این یار بیگانه کیست ؟ که دزدیده در روی من بنگرد چو مهتاب پاییز غمگین و سرد که بر روی زرد چمن بنگرد به سوی من آید نگاهی ز دور ز چشمی که چون چشمه آرزوست قدم می نهم پیش اندیشناک خدایا چه می بینم ؟ این چشم اوست
+نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت2:44توسط شهرزاد |
|
درباره من
سلام دوستان به وبلاگ من خوش امدید در اینجا من سعی دارم بیشتر از مطالب اموزشی وارایشی استفاده کنم تا شاید بتوانم لبخند رضایت بر لبان شمابه ارمغان بیاورم منتظر انتقادات شما هستم شهرزاد