امّا نه قلم نوشت ونه کاغذ نوشته هایم رابرروی خود حک کرد
چرا که هر دو دانستند که باید دوباره من شرح حال عشق مرا بنویسد
قلم در دستانم شکست وکاغذ ها به هوا رفتند
افکارم به هم ریخت وچشمانم با بارش اشک هایش که پر از درد در روز بود ارمغان تازه ای به
گونه هایم بخشید امّا در خیال خود همیشه این خیال را می پروراندم که دوستت دارم
امّا من ساده،دل یه عشق تو داده بودم وهمیشه با یاد نگاهت زندگی می کردم
ولی همین را بدان که عشق داستان است ومن در این عشق بازیچه ای برای تو بیش نبودم
نفرین براین عشق ونفرین به تو
+نوشته شده در یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت1:3توسط شهرزاد |
|
درباره من
سلام دوستان به وبلاگ من خوش امدید در اینجا من سعی دارم بیشتر از مطالب اموزشی وارایشی استفاده کنم تا شاید بتوانم لبخند رضایت بر لبان شمابه ارمغان بیاورم منتظر انتقادات شما هستم شهرزاد